هفته هنر و فرهنگ؛ شعرناب فریاد، هالووین بام تهران، کتاب عباس،‌ مرگ گلپا و کلباسی

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار

هفته‌ای که گذشت، گرچه صدای جنگ و مرگ در اوکراین کم شد و در اسرائیل و غزه بسیار، با این همه صدا جلودار فرهنگ و هنر نبود. کمبود و آزار بود، اما شعر و ادب با هوشیاری از میان راهروهای تنگ عبور کرد و می‌کند، و چنین است نمایشگاه‌ها و نقاشی‌ها، نمایشنامه‌هایی که با شوخی و رقص و آواز می‌گردد، گرچه نام بزرگان صحنه در کار نیست.

بازیگران و کارگردان‌های زن، در سکوت مانده‌اند. بازیگرانی غایب‌اند، چرا که همچون بانوان زندانی، به روسری رضایت نمی‌دهند. حتی برنده جایزه نوبل هم با قلب بیمارش از زندان بیرون نرفت؛ بدرقه کردن آرمیتا، خانم نسرین ستوده را هم به زندان برد، تا بند زنان خالی نماند. غریب‌تر صدای خانم رهنورد است که از کوچه اختر به گوش می‌رسد.

رونق مصاحبه زندانیان با هم خود نمونه تازه‌ای در دنیای ارتباطات است، مصطفی تاج‌زاده و رزاقی زندانی بیمار، و فائزه هاشمی نیز بی‌صدا نمی‌ماند. صدا و سیما در دنیای دیگریست. شهرداری برای خود هنرپیشه و گوینده و مجری برنامه آماده کرده است. سه وزیر دولت با صدای بلند هرروزه بدنه‌های فرهنگ و هنر را می‌لرزانند، از وزارت‌های آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد، و ارتباطات بیشتر.

شهرهای بزرگ، در آرایش خیابان‌ها، گردش مراقبان عفاف و حجاب دست بالا را دارند. اما خیابان‌ها در تصرفشان نیست. شهرهای کوچک‌تر زندگی سنتی خود را همچنان به دوش می‌کشند، گرچه خبر می‌رسد… مردمان بیدارند و شاعران به اشاره کارها می‌کنند که «از شحنه برنمی‌آید».

منبع تصویر، Koorosh Shishegaran

توضیح تصویر، اثر کوروش شیشه‌گران

گهگاه نقشی که خط است و نقش خیال آدمی را صدا می‌کند و از لای چرخ گردش قلم، چشمانی زنده و معصوم دیده می‌شود. کوروش شیشه‌گران، نقاش و گرافیست و معمار داخلی، دانش‌آموخته هنرستان هنرهای زیبای تهران و دانشکده هنرهای تزئینی دانشگاه هنر ۱۳۵۲ است. نزدیک پنجاه سال است آثارش دیده شده، و نواخته است با یک نوا و سبک، قلمش آشناست با بسیاری در جهان.

جواد مجابی منتقد و کارشناس هنر، درباره آثار کوروش شیشه‌گران نوشته است: «پرده‌های نقاشی او، در فاصله موسیقی و معماری ایستاده است؛ بی‌آنکه وامدار یا هم‌ذات این دو رسانه باشد. چرخش‌های دوارانگیز خط‌های رنگین - غالبا سیاه، قرمز، آبی - که با شتابی هیجانی، کلافی کور را بر متنی ملایم ترسیم می‌کند؛ همچون قطعه‌ای از موسیقی الکترونیک، تعبیرهای گوناگون سیالی می‌پذیرند؛ چیزی را می‌گویند و نمی‌گویند، می‌سازند و نمی‌سازند در فاصله هیچ و همه بازیگرانه پیچ و تابی دارند.»

شعر پانته‌آ صفایی:

بگو: «برخیز، از پیراهن افسوس بیرون آی.»

بگو: «صبح است، برخیز و از این کابوس بیرون آی.»

بگو: «حالا جهان امن است، ری تا بامیان امن است.

بدون وحشتی از غار دقیانوس بیرون آی.»

کجایی ای صدایت دامن گلدارِ فروردین؟

کجایی؟ از عبای این شبِ مایوس بیرون آی!

دلم تنگ است ای لبخندهایت راه ابریشم!

از این بیغوله، با باک درآی کوس بیرون آی!

نمی‌بینی جهان دریاچه‌ی خون است،

طاعون است؟!

برآور آستین از دست جالینوس! بیرون آی!

سحر بر گرده‌ی شبدیز در دالان آتش شو،

غروب از قصر خاکستر ولی ققنوس بیرون آی!

سیاووش است روی دست رستم، نوش‌دارو جان!

همین یک بار را از چنگ کیکاووس بیرون آی!

(از مجله وزن دنیا)

نظرها

محمدرضا تاجیک در «هم‌میهن» نوشت: «تردیدی نیست ناوضعیت کنونی اگر برای ملتی آب ندارد برای برخی نان دارد. این 'برخی' که از یک وضعیت‌هراسی یا 'فوبیای نظم و به ‌قاعدگی امور' رنج می‌برند، همواره در نقش آن خادم داستان مولانا ظاهر می‌شوند که چون 'به راست کردن بهر بهیمه کاه و جو' برمی‌آید، به‌رغم آنکه در سخن بر آن است که 'از قدیم این‌ کارها کار منست'.»

در ادامه نوشته آمده است: «بسیاری از این گرگان، امروز در لباس میش ظاهر شده‌اند، و به نام عمارت ویران می‌کنند و به ‌نام دفاع از انقلاب و دین و کشور و نظام می‌درند، همچون آن مرد گرگ‌آذین در پرتو این تصورِ خودساخته که گرگ‌هایی از درون و برون قصد دریدن کشور و تجاوز به قدرت مستقر را دارند. پس خود گرگ مردم و جامعه و کشور و انقلاب و دین می‌شوند.»

مرجان یشایایی در اعتماد نوشت: «ورزشگاه‌ها با تعداد پرشمار تماشاچی به غیر از ورزش، برای تخلیه هیجانات اجتماعی، به خصوص هیجانات نسل جوان طراحی شده‌اند. جامعه‌ای که در فضاهای عمومی فرصتی رسمی و مدیریت‌شده برای بیان هیجانات جمعی خود نمی‌یابد، به فرصت‌های کوتاهِ موردی و غیررسمی و مدیریت‌نشده روی می‌آورد و در بسیاری از موارد، این تخلیه اجتماعی بدل به خشمی ویرانگر و کور و مهارناشدنی می‌شود.»

«به همين دليل، قرار است در ورزشگاه‌ها داد بزنند، موج مكزيكی درست كنند، سرود بخوانند، تيم مورد علاقه خود را تشويق كنند و حتي ناسزا بدهند. بالا و پايين پريدن و فرياد زدن هيچ جلف نيست، بلكه يك مكانيسم كاملا آگاهانه براي هيجانات نسل جوان است كه بايد جايي و به مناسبتي تخليه كنند. كمي ناهنجاري در هر ورزشگاهي در سراسر جهان هست. نيمي از جمعيت كشور همچنان پشت درهاي بسته ورزشگاه‌ها مانده بودند.اما به باور كارشناسان، يكي از راه‌هاي مهار جو محيط‌هاي ورزشي، حضور زنان است.»

علیرضا علوی تبار نوشت: «من قبول ندارم این (اعتراضات مهسا) اولین حضور زنان باشد، زنان در تمام اتفاقات سیاسی ایران حضور داشتند. فکر نمی‌کنم این نسل بتواند بن‌بست‌های تاریخی را بشکند. اینکه نسلی باشد که هیچ چیز درباره ایران نداند، نه در مورد جنگ، نه انقلاب، نه اصلاحات، نه وقایع ٨٨. نمی‌دانم چقدر می‌شود به این ندانستن‌ها افتخار کرد.»

این نویسنده و محقق افزوده است: « در مورد نسل کنونی من چندان امیدوار نیستم. گفت‌و‌گوها با آنها امیدبخش نیست. آن‌ها فکر می‌کنند نیازی به تجربه قبل ندارند. نگاهشان به گذشته تحقیرآمیز است. اینها جنبه‌هایی است که من را می‌ترساند. وقتی می‌بینم کسی خیلی از آنها تعریف می‌کند احساس می‌‌کنم که می‌خواهند 'تملق بگویند'...»

کتاب هفته؛ عباس، فروغ

منبع تصویر، Angah Publication

توضیح تصویر، انتشار دو کتاب در نشر آنگاه: «فروغ فرخزاد» و «عباس کیارستمی»

این هفته دو کتاب منتشر شد، «عباس کیارستمی» و «فروغ فرخزاد»، با نقاشی و نوشتار کودکانه دلباز. پیش از این، نشر «آنگاه» کتاب‌هایی درباره مریم میرزاخانی، توران میرهادی، محمد مصدق، غلامرضا تختی، سهراب سپهری، سیمین دانشور، و... منتشر کرده بود.

سری کتاب‌های کم‌برگ و زیبا و شیرین برای «انسان‌های کوچک و آرزوهای بزرگ» از نشر آنگاه است. نویسنده لاله جعفری است و تصویرگر اسماعیل چشرخ، مدیر نشر آرش تنهایی است که مجله پرپیمانی نیز به دوش می‌کشد که فرهنگی و هنریست. آن خود حکایتی دیگرست.

در شروع کتاب آمده است: «عباس کیارستمی در اول تیر ۱۳۱۹ در تهران به دنیا آمد. از کلاس هشتم با آیدین آغداشلو همکلاس بود و هر دو در رشـته‌ی نقاشـی دانشـگاه تهران قبول شـدند. نخستین تجربه‌ی هنـری کیارسـتمی نقاشـی بـود و در ۱۸ سـالگی در مسـابقه‌ی نقاشـی اول شـد. در زمـان دانشـجویی، بـرای تأمیـن هزینـه‌ی تحصیـل کار می‌کرد. پلیس شـهربانی شـد و بعد کارهای مختلف مثل نقاشی تبلیغاتی، طراحی جلد کتاب و پوستر، تهیه‌ی تیزر فیلم و ساخت ۱۵۰ آگهـی تبلیغاتـی و هفت تیتراژ فیلم انجام داد.»

«آیدین بـه مدرسـه نیامـده بـود. فردا هم نیامد. یـک سـال بعـد، وقتـی آیدین دوبـاره به مدرسـه برگشـت، خیلـی عـوض شـده بود. انگار ده سـال بزرگتر شـده بود. عباس گفت: 'چرا اینجوری شده ای؟' آیدیـن گفـت: 'یـک سـال مریـض بـودم. نمی‌توانسـتم از جایـم تـکان بخـورم و فقـط کتـاب خوانـدم. مغـزم دیگـر قـد گردو نیسـت، انـدازه‌ی هندوانـه شـده!' و خندید و اسـم کتابها را برایش نوشت. عبـاس یکی یکـی آنهـا را خوانـد و عاشـق کتـاب شـد. عاشـق شـعر شـد.»

لاله جعفری نویسنده در معرفی خود با همان سبک کتاب نوشته است: «بـا بـوی اردیبهشـت بـه دنیـا آمدیـم. لنگـه دوقلویـم چیـزی بـاب طبعـش پیـدا نکـرد و نیامـده رفـت. امـا مـن بـاب طبعم بسیارها یافتم. طبیعت و کتاب و بسـتنی، موسـیقی، تئاتـر، سـینما، نقاشـی و سـرانجام انتخـاب حرفـه‌ی نوشـتن در سـتایش کودکی.»

اسماعیل چشرخ تصویرگر، خود را چنین معرفی کرده است: «مـن در سـال ۱۳۶۱ در ایـل قشـقایی از عشـایر فـارس بـه دنیـا آمـدم. از شش سـالگی بـه خاطـر نقاشی‌هایم تشویق می‌شدم. سوژه‌ی نقاشی‌ها مـر غ و خروس‌هایمـان بـود. تـا پنجـم ابتدایی را در چادرهای مدارس عشایری درس خوانـدم و در شـهر آبـاده دیپلم ریاضی گرفتم.»

گنجينه‌ای از ناشنيده‌ها

منبع تصویر، cinemanews

توضیح تصویر، امین‌الله رشیدی

امین‌الله رشیدی ۹۸ ساله، در شمار آن‌هایی است که تاریخی از موسیقی را بر دوش می‌کشند. بسیار خاطرات دقیق می‌گوید، به عنوان یک خواننده پیشکسوت. ۱۲۰ آهنگ ساخته و شعر برخی ساخته‌هایش با تورج نگهبان و پرویز وکیلی بوده است، و حاصل همکاری با موسیقی‌دانان حبیب‌الله بدیعی، پرویز یاحقی، همایون خرم، رضا یاوری، افلیا پرتو، محمد میرنقیبی و انوشیروان روحانی.

سیمین سلیمانی به سراغ این خواننده قدیمی رفته است و می گوید: «همیشه به دنبال کارهای جدید و اصولی بودم و سعی داشتم که بر سنت‌ها تعصب نداشته باشم، به نظرم کارهایی که در برنامه گلها انجام می‌شد قدیمی و کلاسیک بودند؛ موسیقی خدادادی است که باید در وجود آدم باشد. کارهایی که تلویزیون امروز از خواننده‌ها نشان می‌دهد فقط سر و صداست و نه موزیکی دارد و نه صدایی.»

استاد رشیدی در مصاحبه با اعتماد افزوده است: «من يك خواننده و آهنگساز قديمی هستم، بسیار آهنگ اجرانشده دارم ولی كيست كه به آنها بها دهد. متاسفانه خيلي‌هاي‌شان به باد هوا مي‌رود و كسي نيست كه آنها را اجرا كند، نت‌هاي‌شان را نوشته‌ام، حاضر و آماده است، همراه با شعر بزرگ‌ترين شاعران و تصنيف‌سازان ايراني. اين به كى گله کنم.»

عروسی خون دیگر

منبع تصویر، Tiwall

توضیح تصویر، نمایش «عروسی خون»

«عروسی خون»، این نمایش قدیمی که از نوشته فدریکو گارسیا لورکا و ترجمه احمد شاملو برداشت شده است، در تالار مهراب اجرا شد. کارگردان علی برجی است و بازیگران: مهسا اسماعیلی، حسین اجود، هستی اطیابی، ستایش ببرالله، ملیکا جعفرنژاد، زینب جولایی، محمدامین ‌روزبهانی، مریم رسولی، مریم سامانی‌پور، فرنگیس سعیدی، آلا شکری، سارا طلائی، امیر حسین فارسی، احمد فتاح طاری، محمدحسین ‌قدیری، آرش نعمتی، تبسم نجاری، پریسا ‌هاشمی، مهدی محبی، و عسل یزدانی فر. گروه موسیقی هم عبارت بودند از درسا آتش‌بار، هادی مهدی‌زاده، رومینا حریری، هستی حسنی، و مینا قدیمی.

نمایش با داشتن ۲۰ بازیگر (که تنها عکس دو سه نفرشان در پوستر و عکس‌های نمایش ثبت شده است) و پنج نفر از گروه موسیقی، از اظهار نظرهای تماشاگران پیداست که به دل‌ها نشسته است؛ به ویژه به خانم‌های جوان. یکی از تماشگران گفته است: «احتمالا کسانی که تا پارسال به نمایش‌ها حمله می‌بردند و چه بسیار نمایش‌ها که به بهانه‌هایی مخدوش ماند، اینک دعوت به خودداری شده اند.»

کسانی که از پنجاه سال پیش «عروسی خون» را به ترجمه شاملو و به ویژه شعرهای لورکا، شاعر بلندآوازه خوانده بودند که فریادش از خشونت وحکومت‌ها بلند بود و نسل‌های جوان در آن عروسی خون می‌دیدند «از پنجره به خیابان نظر کنید»، شکایتی نکرده‌اند که چگونه عروسی خون چنین شاد و ضرب آهنگی شد.

این نمایش نود سال پیش نوشته شده و حدود ۲۰۰ اجرا از آن باقی است و گفته می‌شود که در ایران نیز در پنجاه سال گذشته ۳۰ بار روی پرده قرار گرفته است.

پنج سال پیش نیز همین نمایش به اجرا در آمد و فضل‌الله عمرانی - کارگردان و طراح - شاهکار لورکا را روایتی دیگر دید؛ نوشتند: «روایتِ زخمی عمیق از سختی، زندگی، کار و عشق روی صورت زیبای مردم جنوب ایران است که نخلستان و عشق محور اصلی زندگی آن‌هاست.»

کارگردان تاکید کرده بود که «می‌توان در این نمایشنامه داس را نمادی از سختی‌های زندگی مردم جنوب کشور دانست و هر چند این نمایشنامه را اقتباسی از یک نمایشنامه اسپانیایی می‌دانند، اما آداب و رسوم مردم جنوب کشور در صحنه‌های مختلف آن به گونه‌ای پردازش شدند که انگار داستان از دل یکی از اصیل‌ترین مردم بوشهر برخاسته است.»

در خلاصه نمایش آمده است: «یک اتفاق غم‌انگیز رخ داد. به طور مشخص، عروسی که فاجعه را پایان داد، هنگامی که عروس تصمیم گرفت با مردی که واقعا عاشق او بود فرار کند. یک واقعه واقعی رخ داد که الهام‌بخش یکی از شاخص‌ترین آثار فدریکو گارسیا لورکا است: عروسی خون. این اجرا نمایشی با تم اسپانیول همراه با تیم زنده نوازه موسیقی همراه بود.»

زهرا شکیبا بعد از تماشا نوشته است: «نمایش خیلی خوب و بامفهومی بود. حرف داشت برای خودش. من از بخش عروسی و رقص‌ها خیلی لذت بردم. قشنگ مشخص بود زمان گذاشتند. در بخش شخصیت‌ها و بازی‌ها، از بازی همسایه و داماد خیلی خوشم آمد. واقعا نقش نشسته بود به آن‌ها»

به نوشته این ببننده: «بازیگر شخصیت مادر سعی می‌کرد خودش را نشون بدهد ولی گریم بی‌تاثیر نبود. درکل که خیلی لذت بردم و احساس رضایت می‌کنم که با کمترین هزینه ممکن یک نمایش فوق‌العاده دیدم.»

آنیتا محسنی نیز ضمن تحسین بازیگران نوشته است: «اول شک داشتم برای دیدن نمایش ولی خیلی خوشحالم که امشب آمدم. فکر نمی‌کردم انقدر جذاب باشد. یکی دوتا از کارکترها بی‌نظیر و فوق‌العاده بودند، مثل کاراکتر داماد که واقعا خیلی خوب بازی کرد، حتی همسرم هم با من موافق بود و جفتمون لذت بردیم. کیمیا قبادی هم نوشته لذت بردم... وقتی فهمیدم اجرای اولشان است، بیشتر هم کیف کردم. اما با نقش مادر گریه کردم. گریم نقش مرگ و بازی فوق‌العاده‌ طوری بود که می‌ترسیدم مستقیم نگاهش کنم...»

بدون خروج

منبع تصویر، a.naseri

توضیح تصویر، نمایش «بدون خروج»

دومین نمایش پربازیگر هفته بود، «بدون خرج»، به ویژه وقتی خوانده شد که نویسنده ژان ‌پل ‌سارتر است و ترجمه موفق حمید ‌سمندریان. اینک تغییراتی در متن توسط شقایق ‌هدایتی کارگردان و فرامرز ‌سرآبادانی تهیه‌کننده رخ داده است، که امری طبیعی به نظر می‌رسد و در بازار نمایش عادی شده است، حتی بی‌خبر از مترجم.

بازیگران نمایش ۱۶ نفر بودند: علیرضا ‌نیکخواه، کیمیا ‌فرنیا، مهناز زینی، شقایق ‌هدایتی، صدف ‌کوهی، رزیتا ‌زراعتی، نوید ‌بی‌‌نیاز، متین خنجری، دانیال ‌ضیاءبخش ‌دیلمی، سارینا ‌پیکرستان، ستایش ‌پیکرستان، محمد ‌طاهرشمس، الهه ‌دیبا، امیررضا ‌محسنی، مهدیار ‌ارغا. در عکس‌ها و پوسترها هیچ عکسی از چند نفر واضح منعکس نشده است.

خلاصه داستان: «همه چیز از یه لحظه شروع میشه. لحظه‌ای که چشماتو میبندی و دیگه هیچ چیز برات مهم نیست و فقط عبور میکنی. اما نمیدونی توی تک تک در توضیح متن نمایشنامه آمده بود: ثانیه‌ها، سایه‌هایی رو باقی گذاشتند، که یک روزی، یک جایی، قرار بوده دانه به دانه مقابل آن‌ها بایستی‌شان، و بارها و بارها دورشان کنی. مثلا در یک جایی بدون خروج. خیلی‌ها هستند که نمی‌توانند از آن بیرون بیایند. ولی تا به حال فکر کردی اگر تو، آن یک نفر باشی چی میشه؟»

تهیه‌کننده و کارگردان در توضیح واضح‌تر برای تماشاگران نوشته‌اند: «بدون خروج، اجرایی متفاوت از دوزخ، به همراه ایده‌هایی است که برای 'اولین بار در تئاتر ایران زمین' رقم میخورد، این نمایش که حاصل بیش از یک سال تلاش عوامل اثر است. نهایت لذت را ببرید...»

فرهاد شریفی از جمع تماشاگران در دفتر تیوال نوشته است «هدف از ساخته شدن یک اثر هنری، کاشتن یک فکر، فرهنگ یا دید جدید می‌تواند باشد، امشب این فکر در سر من نشست که آیا از زندگیم راضی هستم. آیا آماده رو به رو شدن با نتیجه کار هستم. چقدر از زندگیم درست و چقدر غلط بوده. یعنی هنوز فرصتی برای بهتر زندگی کردن دارم. در وضعیت مشابه با چه مسایلی رو به رو می‌شوم. آیا پشیمانم یا به خودم افتخار می‌کنم. سرانجام این که 'بهترست تا دیر نشده برای قشنگ‌تر کردن زندگی اقدام کنم'.»

سحر قهرمانی نوشته است: «من زیاد اهل رفتن به تئاتر نیستم و همیشه نسبت به آن گارد داشتم، ولی دیشب به اصرار دوستانم به تماشای نمایش بدون خروج نشستم و این اولین مواجه‌ی من با تئاتر بود و هنوز دارم به آن فکر می‌کنم. ما از سالن خارج شدیم، ولی از خود نمایش نه. موقع اجرا، خصوصا صحنه‌هایی که بدون دیالوگ بود، نمی‌دانستم کدام سمت را نگاه کنم، چون احساس می‌کردم دارم یک قسمت دیگر را از دست می‌دهم.»

تماشاگر افزوده است: «احساس می‌کنم اگر تا پایان اجرا بروم، هر شب نکته‌ی جدیدی را متوجه می‌شوم، مثل یه پازل باید همه چیز را کنار هم قرار دهم، نمی‌دونم واقعا، نمی‌دونم چی باعثش شد، آخر داستان که همه‌ی اتفاق‌ها را در یک لحظه دیدیم، موسیقی که داشت با آن صحنه ما را همراهی می‌کرد، مجسمه‌ای بود که یک بازیگر نقشش را بازی می‌کرد. همش با خودم می‌گفتم که چی. نظرم به تئاتر عوض شد.»

گلپا رفت

منبع تصویر، Golpa

توضیح تصویر، اکبر گلپایگانی (۱۳۱۲-۱۴۰۲)

اکبر گلپایگانی فرزند بزرگ خانواده‌ای مذهبی و پدری نوحه‌خوان، از دل بازار و مردم برآمد. در نوجوانی همراه برادران خود در مجالس سوگواری جا گرفته و در محافل بزرگان جا داشت، تا زمانی که به پیشنهاد یکی از رجال که وی در محافل خانه‌اش حاضر می‌شد در مظهر استاد نورعلی خان برومند از جهتی مبصر کلاس‌های استاد بود و تعلیم مستقیم می‌گرفت؛ و در مجلس بزرگان، دست نورعلی خان بود، چرا که نورعلی سخت‌گیر چون نابینا شده بود همواره یکی از شاگردانش در خدمت وی بود. این تنعم نصیب اکبر گلپایگانگی هم شد.

به گفته خودش چیزی نبود که از آقای برومند نیاموخته باشد. اما روزگار نگذاشت و دهه سی به پایان نرسیده بود که او را از محضر نورعلی خان جدا کرد. نورعلی خان موسیقی را نوعی مناجات محترم و بلندپایگاه می‌دید، تصور این که کسی آوازخوان و کاباره‌ای شود، برایش قابل تحمل نبود.

با همه این‌ها اکبر گلپایگانی چندان خواستار داشت که بتواند در رادیو هم پای ثابت باشد و در «گلها» هم حضور یابد. اما از میان دهه چهل، تاسیس رادیو تلویزیون ملی ایران، و مرگ استاد پیرنیا، روال کار رادیو و تلویزیون منظم‌تر شد، پارتی‌های معمول هم کاری نتوانستند. در همین زمان با تغییراتی که رخ داد، بسیاری خواننده‌ها کنار رفتند و به ریاست هوشنگ ابتهاج که به ریاست بخش موسیقی رادیو تلویزیون منصوب شده بود، برای بسیاری فرصت پیش دیگر در میان نبود. در این زمان حسین علیزاده، محمدرضا شجریان، لطفی، مشکاتیان، و شهرام ناظری ظاهر شدند، از خانم‌های آوازخوان پریسا و هنگامه اخوان، دوران نورعلی خان را گذراندند. اما گلپایگانی همچنان مردمی ماند.

صدای دلنشینش با ترانه‌هایی که توسط نامداران موسیقی دوران برایش ساختند تا انقلاب همچنان جلوه داشت. بعد از انقلاب خانواده که با محافل مذهبی در ارتباط بودند، گلریز برادر کوچکتر گلپا را برگزید. کافه معتبری که ساخته بود نیز منهدم شد. اما نه از ایران رفت و نه از چشم‌ها دور بود. آخرین بار در هشتاد سالگی کنسرتی در لندن اجرا کرد که خواستاران فراوان داشت.

مرگ گلپا در نود سالگی باورپذیر نیست. چرا که هم بدن و هم صدایش سالم مانده بود. به قول خودش دیگر از نسل وی کسی نمانده بود.

یکی از سه اصفهانی رفت

منبع تصویر، Kalbasi

توضیح تصویر، محمد کلباسی (۱۳۲۲-۱۴۰۲)

محمد كلباسي از موسسان جريان داستان‌نويسي جُنگ اصفهان بود و رفت. او ‌زاده ۱۳۲۲ در اصفهان بود و داستان‌نويسي را در دهه چهل همان جا آغاز كرد؛ نخستين داستان‌هايش در جُنگ اصفهان منتشر شد. از آغازگران جريان داستان‌نويسي اصفهان بود.

فرهاد كشورى نویسنده اهل خوزستان از شيوه داستان‌نويسي كلباسي، گلشيري و صادقي و تفاوت آنها با دیگر داستان‌نويسان نوشته است: «اين سه نويسنده، سبكي را به وجود آوردند خاص داستان‌نويسي اصفهان. پرداختن به درون شخصيت‌ها، در برابر شيوه داستان‌نويسان دیگر كه برونگراتر بودند. علت اين تفاوت شيوه، خُلق‌وخو و منش آدم‌هاي دور و برشان بود. خوزستاني‌های خونگرم و زودآشنا وقتي به شخصيت بدل مي‌شدند با اصفهاني‌هاي درونگرا و ديرآشنا متفاوت بودند...»

«سرباز كوچك» محمد كلباسي يكسال بعد از انقلاب منتشر شد؛ ۹ سال بعد از «سنگر و قمقمه‌هاي خالی» بهرام صادقي و چهار سال بعد از «نمازخانه كوچك من» هوشنگ گلشيري. آثاری که بار بخشي از تحول داستان‌نويسي فارسي را در نيمه دوم قرن به دوش كشيدند.

از انتشار آخرين كتاب محمد كلباسي يعني مجموعه داستان «او» شش سال مي‌گذرد؛ مجموعه‌اي كه در فاصله‌ زماني زيادي نوشته شدند. ‌داستان‌هاي مجموعه «او» را بايد سياحتي هنري-ادبي در تاريخ معاصر ايران دانست؛ شكلي از روايت خودزندگينامه.

كلباسي را داستان‌نويسي رئاليست برمي‌شمارند، اما شيوه كار او با مصالح داستان رئاليستي ويژگي‌‌هاي خاص او را دارد. در خيلي از داستان‌هاي خود لايه‌هاي واقعيت را مي‌شكافد و به اعماق راه مي‌برد. او در مقام نويسنده و خالق شخصيت‌هاي داستان، آدم‌هاي برساخته خود را به خوبي مي‌شناسد. زبان‌شان را بلد است و آنچه در ذهن آنها مي‌گذرد، مي‌شناسد.

صدا دیر می‌رسد

يكي ديگر از هنرمندان درگذشته روزهاي اخير احمدعلي شرفي، پيشكسوت موسيقي جنوب ايران و نوازنده ني‌انبان و ني‌جفتي بود. خانه موسيقي ايران، از احمدعلي شرفي به عنوان پيشكسوت موسيقي جنوب ايران و مهم‌ترين نوازنده سازهايي همچون ني‌انبان و ني‌جفتي ياد كرده است. او در ۸۰ سالگي و به دليل عارضه قلبي درگذشت.

او در بوشهر متولد شد و از جمله چهره‌هاي سرشناس و پرآوازه موسيقي جنوب ايران بود كه در بسياري از فستيوال‌هاي ملي و بين‌المللي حضور داشت و بارها مورد تقدير قرار گرفت. او هم‌دوره هنرمندان بزرگ موسيقي نواحي ايران از جمله حاج قربان، عثمان محمدپرست بود، و يكي از مهم‌ترين راويان قديمي و اسطوره‌هاي موسيقي بوشهر.

حميدرضا شميراني، نوازنده و مدرس ساز فلوت و تئوري سلفژ، نيز هفته پیش درگذشت. حامد كرماني، نوازنده ويولن گفته كه وی فارغ‌التحصيل هنرستان موسيقي بود و از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۱ با اركستر سمفونيك تهران همكاري داشت.

درباره این هنرمند گفته‌اند که «آقاي شميراني فردي بود كه ترجيح مي‌داد، بيشتر تنها باشد و از حضور در جمع راحت نبود. او از شرايط موجود ناراحت بود و به همين دليل خيلي در حوزه موسيقي فعاليتي نداشت. سال‌ها به آموزش دروس نظري موسيقي به هنرجويان مشغول بود و در حيطه‌ خوانندگي نیز آثاري در كارنامه هنري خود دارد.»

نقاشی هفته؛ میرزا رضایی

منبع تصویر، Negah Gallery

توضیح تصویر، اثر علیرضا میرزا رضایی

علیرضا میرزا رضایی نقاش و خوش‌نویس متولد دهه پنجاه، نقاشی پرکار است؛ اول دوره خوشنویسی را به پایان برد و بعد در چهارمین دوسالانه نقشی در موزه هنر معاصر تهران درخشید و بعد نمایشگاه‌های انفرادی متعددی در گالری‌های معتبر تهران داشت.

نمایشگاه این هفته میرزا رضایی در گالری نگاه است. وی پیش از این مانیفست نقاشی‌های خود را چنین نوشته بود که «امروزه به خوبی می‌دانیم که تن میدان نبرد تمام عیار مردمان است. ما در تئاتری جهانی زندگی می‌کنیم که همه چیز در نهایت یکسره به تن وابسته است.»

این آثار با بیانی نمادین، از رنج‌ها حرف می‌زنند که از قرار تن زیر بار برچسب‌ها بدان دچار است. آن‌ها به انکار مرگ به مثابه راه حلی برای گذار به زندگی نگاه می‌کنند، زندگی که کم از مرگ نیست.

عکس هفته؛ هالووین امسال، بام تهران

منبع تصویر، Vandad Fallah

توضیح تصویر، «هالویین ۲۰۲۳، بام تهران»، از ونداد فلاح

دل بشویم و دست

و گردن برافرازم به زوزه در ارتفاع

در شب سیاه سیاه

در فیض منسوخ ماه

و دراز سالی آه…

گرگ‌ها چگونه مادرانی هستند؟

و زوزه، فصل چندم خداست؟

ای که از ما کلمات مبدلی ساختی

در وخامت زبان

کلمات گیج پرمخاطره در بزرگراه

ما پر از نام گمشدگان بودیم

پرسان پرسان رسیدیم به زندان و به بیمارست، به گورستان

و با دست‌های خالی‌تر

برگشتیم

روی پل عابر پیاده زوزه شدیم

و نام کشتگان جوان

نطفه‌های پاکی شدند

در زهدان بی‌منازع خیزآبّ

سروده زهرا حیدری (از مجله وزن دنیا)