هفته هنر و فرهنگ؛ روز جهانی هنرمند، شبیه خون، تابلو زنده بیدار، شعرهای نوتر، مرگ پروفسور گیتار و همت بیدار

کلاژ
    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار

در تقویم بخشی از جهان، ۲۵ اکتبر که سوم آبان ایرانی است «روز جهانی هنرمند» است. هنر نازک‌ترین و زیباترین حرفه آدمی، و باور کنیم زنده‌ترین است. در همین هفته، تابلوهایی که بر صفحه دیجیتال یا دیوار گالری‌ها دیده شد؛ هنرها در کارند و شناورند. ناله‌هایی در کنسرت‌های دارای مجوز نیمه‌نصف ماند. ورزش زیر دست‌وپای سیاست له شد. «خبر» زیر دیوار وزارت‌ها مانده، روزنامه‌ها زیر فشار، خبرنگاران زیر حکم، مدیر شرق احضار، و عکاسان در زندان‌اند. تئاترها نیمه‌نصفه بیدارند، از نمایش «شبیه خون» صدای شاملو را از زندان می‌توان شنید. بر درها و دیوارها، در سنگ‌نوشته صحراهای دور، بر دیوار گلی کوچه‌باغ‌ها، زمزمه‌هایی به گوش می‌رسد.

روز جهانی هنرمند، در حالی که دولتمردان مفتخرند که چه بسیار خانم‌های هنرمند را کنار گذاشته‌اند چرا که موها را پنهان نکرده بودند، و چنین بود که گروهی از نامدارترین و قدیمی‌ترین - آشناترین بازیگران صحنه تئاتر و سینما - بیکارند.

اما رهگذران عاشقانه «گرگ» فریدون مشیری را می‌خوانند، و نیمه‌شبان فریاد شجریان را رها می‌کنند. سینما کمدی باز است، اما ناگهان سینما خالی شده است. سینما خواب‌زده است چرا که رخشان بنی‌اعتماد، تهمینه میلانی، بهرام بیضایی، فرهادی، فرمان‌آرا، کیمیایی، تقوایی، مخملباف، داوودنژاد، نادری و… در خانه مانده‌اند و کس نپرسید کجا رفته‌اند. تئاتر ترجمه، با برداشت آزاد، و کمدی با ساز و آواز آمده است. مردها به جای بازیگران زن رقص می‌پذیرند. بدتر این که نگهبان عفت و حجاب حتی وقتی نمایش آغاز شده است هم اجازه دارند که سالن را تعطیل کنند.

خبرگزاری دولت مرگ دانش‌آموز آرمیتا گراوند ۱۷ ساله را خبر داد؛ همان که ۲۸ روز در تخت ماند تا روز هنر برسد. هنوز خون مهرجویی جوشان است، شعرها و نوشته‌ها، در حسرت مانده است. هنر جهانی از درد اوکراین گذشته و به درد جنگ دیگر رسیده است. هنر می‌ماند حتی اگر در حبس باشد.

نقاشی هفته

اثر نصرت‌الله مسلمیان

منبع تصویر، N.Moslemian / MaheMehr Gallery

توضیح تصویر، اثر نصرت‌الله مسلمیان

نصرت‌الله مسلمیان از جمله هنرمندان نوگرای نقاشی معاصر است. به گفته حمید کشمیرشکن: «مسلمیان متعلق به نسلی از هنرمندان است که اساسا فعالیت حرفه‌ای خود را از اوایل دوره پس از انقلاب آغاز کردند و گواهی بر یکی از حساس‌ترین دوران‌های تاریخ ایران و حوادثی چون انقلاب و جنگ بودند... نسلی که به شکلی بنیادی‌تر با چالش‌های ژرف و دغدغه‌های فرهنگی درگیر بوده‌اند».

عباس عبدی در مقاله‌ای نوشته است: «اصلاح امور کشور از اصلاح نظام و سیاست رسانه‌ای آن آغاز می‌شود. بنابراین مهم‌ترین نشانه بهبود وضع جامعه را باید در تغییرات مثبتی دید که در نظام و سیاست رسانه‌ای رخ خواهد داد. خیلی صریح باید گفت که دریغ از یک تحول ملموس.»

در ادامه این جامعه‌شناس افزوده است: «امکاناتی چون فضای مجازی و ماهواره‌ها موجب باز شدن نسبی نظام اطلاع‌رسانی و گفتگویی شده‌اند ولی آنها هنگامی کارآیی مطلوب را دارند که سیاست رسمی رسانه‌ای دچار تحول شود. هر روز که می‌گذرد شکاف میان اصلاح جامعه و ساختار سیاسی ایران از مجرای اصلاح سیاست و نظام رسانه‌ای آغاز خواهد شد. هیچ راه دیگری در میان نیست. هر اراده‌ای که معطوف به این اصلاح شود باید مورد حمایت قرار گیرد.»

علی ورامینی در «هم‌میهن» نوشته است: «با روند کوچ که شکل گرفته است و دیاسپورای پرجمعیتی که از ایرانیان خارج از کشور و هنرمندان در حال شکل‌گیری است، پس هم دست‌شان در انتخاب بازیگر و دیگر عوامل باز است، هم آثار باکیفیتی خواهند ساخت؛ البته با کیفیت‌تری که روایتی نزدیک به روایت غرب از ایران باشد. رقیب ایرانی، سینماگری که بتواند کماکان تصویری نزدیک‌تر به واقعیت ارائه دهد یا اساسا دغدغه اولش سینما باشد، هر روز دستش خالی‌تر خواهد شد و ضعیف‌تر.»

«آنچه در ایران می‌ماند و ساختار سیاسی می‌خواهد بماند تکنوکرات‌هایی است که سریال ترکی بسازند و کمدی‌های پرفروش. پس از این به بعد باید منتظر عنکبوت‌های مقدس بیشتر و باکیفیت‌تری باشیم. در جهانی که سینمای کره به‌عنوان رقیب هالیوود مشغول عرض‌اندام است، فهم سیاستگذاران فرهنگی امروز، از این روندها چنان است که هر روز حلقه خودی‌ها را تنگ‌تر کنند و هنرمندان بیشتری را کوچ دهند.»

«اینکه وزیر فرهنگ کشور رسما ممنوع‌ازکاری ۱۰ بازیگر زن، یا بخوانید عمده ظرفیت بازیگری زن در سینمای ایران را اعلام می‌کند، نشان از این دارد که آنچه تا به حال با هزار جان کندن برجا بوده، مطلوب شان نیست. مدیران فرهنگی بدوی‌ترین شیوه حل یک بحران را انتخاب کردند؛ قضاوت و مجازات به‌جای مدیریت یک مسئله.»

شهرزاد همتی همزمان با زادروز تولد یکی از خبرنگاران زندانی نوشت: «خبر ابلاغ حکم آمد؛ ۱۳ سال حبس برای نیلوفر و ۱۲ سال برای الهه. این چشم‌ها چند تولد دیگر و چند نوروز دیگر به راه بماند تا بگوییم نزدیک است؟ نزدیک‌اند و می‌شود کمی خندید؟»

نویسنده شرق افزوده است: «نمی‌دانم بعد از شنیدن حکم، نیلوفر و الهه چه کردند؟ نمی‌دانم کسی برایتان در زندان شمعی روشن کرده یا نه. نمی‌دانم سر روی شانه چه کسی گذاشته‌اید و به بلندای حکمی که سر جمعش برای هر دو شما ۲۵ سال است، چطور نگاه می‌کنید؟ اما برای ما اینجا، پشت دیوارها، زمان می‌ایستد و آدم‌ها شوری اشکشان را با شیرینی کیکی پنهان می‌کنند و به چیزهای بهتری برای شما دو نفر و روزنامه‌نگاری ایران فکر می‌کنند.»

تو هم سر عشقی

اثر مرتضی رخت‌اعلا

منبع تصویر، Morteza RakhtAala

توضیح تصویر، اثر مرتضی رخت‌اعلا

ماجرای مرگ دانش‌آموز آرمیتا ۱۷ ساله ، با ناباوری‌ها، خبرهای ناهمگون، مرسوم دستگاه‌ها و شهردارها از دید مردم هنوز جا دارد که معلوم شود، این خانم جوان چرا در مترو بر زمین افتاد و… در همین ۲۸ روز که آرمیتا در تخت خفته بود و با مرگ دست و پا می‌زد، مردم به دعا و اشک و فریاد مشغول. چنین بود که هنر میدان‌دار شد، عکس‌ها و نقش‌ها و هنرمندی‌ها گشت و گشت، تصویر بر دیوار خانه‌ها نشست و از مرزها عبور کرد و در سراسر دنیا شنیده و خوانده شد. تا شعر شاعران رسید، پیام گوهر عشقی هم دل‌ها را به درد کشاند. چندان که او پیام فرستاد، حدیث لزر غلامی شاعر، به شعر جواب گوهرعشقی را داد:

جهان پرواز می‌خواهد، تو هم بال و پر عشقی

که طوف کفتر خونی شدی

ای گوهر عشقی

تمام مردگان و زندگان ما به قربانت

که تو با یک جوان پرپر خود سرور عشقی

تو عین عافیت را سر بریدی، کربلایی تو

همه تن‌های خونی می‌شویم و تو سر عشقی

هنوز جنازه دانش‌آموز آرمیتا بر دوش‌ها سوار نبود که دلپاره‌های سیدعلی صالحی هم رسید:

من روی روشناوشنایی روز

شرط سنگینی بسته‌ام

این خط نور و

این هم نشان شب بلند:

ما را نکُشید

ما زنده‌تر خواهیم شد

آزاده جمشیدپور هم در نبود آرمیتا سرود:

رازقی پرپر شد

باغ در چله نشست

تو به خاک افتادی

کمر عشق شکست

ما نشستیم و تماشا کردیم

دیوارنوشته هفته: نامش را فریاد بزن

آرمیتا گراوند (۱۳۸۵-۱۴۰۲)

منبع تصویر، Social Media

توضیح تصویر، آرمیتا گراوند (۱۳۸۵-۱۴۰۲)

یکی در کوچه باغ دربند تهران نقشی از آرمیتا گراوند دید، آنگاه در صفحه خود در دنیای مجازی، غزل حسین منزوی را زمزمه کرد:

از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانی‌ست رو سوی چه بگریزم؟

هنگامه حیرانی‌ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «امّا»

کوریم و نمی‌بینیم، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ، از خاطرمان رفته است

امروز که صف در صف، خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم، آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌بریم، ابریم و نمی‌باریم

ما خویش ندانستیم، بیداری‌مان از خواب

گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم!

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم

شبیه خون

پوستر نمایش «شبیه خون»

منبع تصویر، Tiwall

توضیح تصویر، پوستر نمایش «شبیه خون»

در تئاتر شهر، نمایشی بر صحنه بود، انگار زندان، با صدای احمد شاملو. شروع می‌شود با زندان سروده‌ای که به گوش آهنگی دیگر دارد. پرده کنار می‌رود، صدای آن جاودانه مرد احمدشاملو (ا.بامداد) است که در گوش جان می‌نشیند:

درخت با جنگل سخن می‌گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می‌گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

من ریشه‌های تو را دریافته‌ام

و با لبانت برای همه سخن گفته‌ام

و دست‌هایت با دست‌های من آشناست

و در خلوت روشن با تو گریسته‌ام

... برای خاطر زندگان

نمایش «شبیه خون»، نویسنده سهراب حسینی است، طراح و کارگردان، محمد حاتمی.

بازیگران: محمد ‌حاتمی، صدف ‌محسنی، رضا ‌مهراد. و حسین رفیعی بازیگر صدا.

ابتدا یک تک‌گویی با فضایی سوریال است، که جز شعر شاملو، موسیقی کوروش یغمایی و فرهاد هم در طول نمایش به گوی می‌رسد.

بردیا ثابت یک تماشاگر نوشته است: «حکایت هذیان‌های تنهایی انسان است. تنهایی که سخت به زندگی بیمرگی چسبیده است. از گذشته چیزی نمانده، در حال هم سرگردان، و در رویای فردا حیران. بازیگر مرد نمایش خوش درخشید، با مخاطب ارتباط برقرار کرد و حس درماندگی و واماندگی تنهایی را در هزار توی سنت و مدرنیته به مویه و ماتم آویخت، و چون انسان در چنبره آن اسیر. انسانی که در محیط زندگی خویش غریب و تنهاست.»

یکی دیگر از کسانی که راضی از سالن به درآمده نوشته است: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد… این جمله را صادق هدایت زمانی گفت که نه در زندان در انتظار عقوبت گناه ناکرده بود، و نه بیرون از آن زندان کذایی، بلکه در زندان بزرگتر.»

پیمان وند در ادامه در دفتر تیوال نوشته است: «شبیه خون فریاد زخم‌هایی سربازکرده و در حال فوران از عشق‌های بربادرفته و شاید از یادرفته، و زندگی‌های کرده و ناکرده است. کوتاه، بدون تکلف و اثرگذار… مناسب مخاطب خاص.»

و نقد دقیق را محمدحسن خدایی نوشته است: «یک تک‌گویی طولانی از مردی گرفتار زندان که همچون یک سوژه پسامدرن، بی‌وقفه حرف می‌زند و در باب همه چیز و همه کس نظرورزی می‌کند. مشکل این اجرا مربوط است به شخصیت‌پردازی نمایش. اجرا نتوانسته است شخصیتی بیافریند که به‌لحاظ تاریخی، تعین پیدا کند و گویی با یک بدن روبرو هستیم که در خلا قرار گرفته است و چندین هویت متفاوت را بازتاب می‌دهد و با یک دهان چندین بدن را نمایندگی می‌کند.»

به نوشته این منقد: «فردی که در زندان است و در حال خودبیان‌گری حاد، مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرد و به مخاطبان خویش اجازه نمی‌دهد به راحتی با او هم‌ذات‌پنداری کنند. گاهی البته یک بازیگر زن که گویا همسر اوست از تاریکی بیرون آمده و در غیاب مرد، نکاتی را بیان کرده و با داخل شدن به فضای محصور در پرده سفید رنگ صحنه، رقص سماع می‌کند.»

در ادامه این نقد تخصصی آمده است: «اما این حضور زنانه، کمک چندانی برای فهم ما از موقعیت این مرد نمی‌کند. ارجاع به حوادث تاریخی معاصر، روایت نکات بامزه از زندگی روزمره و اشاره به حوادث داخل سلول انفرادی، استراتژی گفتاری اجرا است. یک التقاط‌گرایی پسامدرن با مصرف بیش از اندازه جملات قصار و گزین‌گویه‌ها.»

تنهایی و تن‌هایی وطن‌هایی

نمایش «تنهایی و تن‌هایی وطن‌هایی»

منبع تصویر، Tiwall

توضیح تصویر، نمایش «تنهایی و تن‌هایی وطن‌هایی»

نمایش «تنهایی و تن‌هایی وطن‌هایی» نوشته سجاد ‌افشاریان است، با کارگردانی کیومرث ‌مرادی، و بازیگران سه نفرند، خود کارگردان، آتنا ‌اسدی و پرهام ‌خاکزاد.

در معرفی نمایش آمده است: «ما تنها نیستیم، کم هم نیستیم، جهان لبریز است از آدم‌هایی که یک جایی یک لحظه‌ای موتورشان خاموش شده است. مهم این است که بروند روی چال سرویس، تا تعمیر شوند و موتورشان را روشن کنند و بزنند در دهان این دنیایی که می‌خواستند یا نمی‌خواستند او را سرویس کنند.»

خلاصه این که نمایش شرحی از مصائب جنگ است، بخشی از آسیب‌های جنگ به زنان و کودکانی که هر چند در خط مقدم نیستند اما از هجوم و حملات دشمن در امان نمانده‌اند. نمایش روایت جنایات جنگی و فجایعی است که تا سال‌ها اثرش بر روح و روان آدمی باقی می‌ماند. نمایش دو سویه و در اتاق روانپزشکی می‌گذرد، که وظیفه‌شان درمان و کمک به آسیب‌دیدگان جنگ است. او خود نیز در این پروسه سخت، درگیر می‌شود.

ناهید الوندی نوشته است: «متن نمایشنامه با 'برداشت آزاد' از نمایشنامه 'پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی' اثر 'ماتئی ویسنی‌یک' نوشته شده که می‌توان گفت چکیده و خلاصه نعل به نعل متن اصلی است. با این تفاوت که 'کیت روانشناس' تغییر جنسیت داده و مرد شده است. لابد به این علت که زن روانشناس خلق شده توسط ماتئی ویسنی‌یک در نمایشنامه 'پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی' با جسارتی مردانه خود را از بلاد امن آمریکا در مهلکه جنگ بالکان انداخته و 'برداشت آزاد' زن را به مرد تغییر داده است.

این منتقد تاکید کرده است: «انگار می‌توان با انتخاب واژگان بامسما چون ملیت و مهاجرت و وطن، وطن در گل‌مانده و مدیریت فشل و... تماشاگر ایرانی به‌جان‌آمده از تلخی‌ها و بی‌ملاحظگی‌های این روز ها را سر ذوق آورد و به بهانه متن نمایشنامه، راضی به خانه فرستاد. مگر نه اینکه شیوه مطالبه‌گری باشد که روزی، دوباره دیسکوها و کازینوها برقرار گردد تا ببینید مخاطبان جدی عرصه تئاتر چند نفر و چه کسانی هستند.»

فاطمه سلیمانی، یک تماشاگر دیگر نوشته است: «دیدن این نمایش همزمان با جنگ‌هایی که جهان را درگیر خودش کرده، اثرگذاری کار را بیشتر کرده است، با این حال همه چیز متوسط بود، نمایشنامه، شیوه اجرا، بازی‌ها. اما درونمایه اثر بسیار ناب و قابل توجه است ولی به جز چند دیالوگ خوب، اتفاق دیگه‌ای نمی‌افتد. مدام منتظر بودم نمایش اوج بگیرد و میخکوبم کند، نکرد. اما پشیمان نیستم از دیدنش، ولی لذت نبردم.»

محمدرضا آگاه بر همان دیوار نوشته است: «در جایی خوانده‌ام که تئاتر ضروری‌ترین زبان بشر برای تحقق اهداف ستمدیدگان است؛ ستمدیدگانی که شاید روزگاری با یک ایدئولوژی واحد تنها در یک قشر خاص همچون کشاورزان و کارگران خلاصه می‌شد اما حال با نگاه‌های متفاوت‌تر می‌توان افراد و اقشار مختلفی را زیر این کلیدواژه جا داد.»

این تماشاگر اضافه می‌کند: «نویسنده با اقتباس از متن 'پیکر زن همچون میدانِ نبرد در جنگ بوسنی' نوشته 'ماتنی ویسنی‌یک'، ستمدیدگانِ بسیاری را مورد خطاب قرار می‌دهد، افرادی که شاید متوجه امر تراژیک در زندگی روزمره خود نیستند اما در مواجهه با این اثر به‌ناگاه تحت تاثیر قرار می‌گیرند و از جهانِ متن خارج می‌شوند و به پیرامونِ خود بهتر و دقیق‌تر نگاه می‌کنند.»

جنایتی آئینه عبرت

ماهنامه «فیلم امروز»

منبع تصویر، Filmemrooz

توضیح تصویر، ماهنامه «فیلم امروز»

این ماهنامه‌های روی میز روزنامه‌فروش‌ها عموما تصویری از مهرجویی و همسرش روی جلد دارند، به نشانه نگاه داشتن ارزش کسی که سینما به او مفتخر بود. این فلسفه‌خوانده و در دو زبان گفته و شنیده، از همان اول که با ساختن فیلم «گاو» وارد صحنه شد، جوان بود و با حرارت تا این جا که پیر شده بود، گرچه هنوز چشمه خروشان بود، وقتی که چاقو بر گلویش نشست و بر پیکرش.

همزمان با دیگر نشریات هنری و با هنر سینما آشنا، همراه تصویر مهرجویی و همسرش روی جلد، ماهنامه «فیلم امروز» چندین و چند مقاله و یادآوری و خاطره‌گویی و نقد درباره مهرجویی گرد آورده‌اند. ابتدای مجله بنیادگذاران و دست‌به‌کاران - هوشنگ گلمکانی و عباس یاری - نوشته‌اند: «از همان نخستین لحظه انتشار خبر، تعبیر و تحلیل کف خیابان همان باور آشــنای 'کار خودشونه' بود؛ باوری که بیش از سایر احتمالات و پیش از تحقیقات لازم طرفدار دارد و تازه این گونه تحلیلگران تحت تأثیر تاریخچه جامعه، پس از اعلام رســمی هــم همان باور قدیمی را تکــرار می‌کنند و زیر بار اطلاعات رســمی نمی‌روند. فــارغ از این بحث‌ها و باورها و تردیدها، ضمن امید به روشن شدن حقایق در همه زمینه‌ها، حالا که داریوش مهرجویی دیگر متأسفانه در میان ما نیست، باید زندگی و کارنامه او را مرور و بررســی و حتی کندوکاو کنیم که آیا شــخصیتی همچون او، در یک شرایط طبیعی کارنامه‌اش همینی می‌بود که اینک هست و بود و شد؟

«این پرسش اساســی مدام همان پاسخ آزاردهنده مهرجویی را در مستندی که مانی حقیقی درباره‌اش ســاخته به یادمان می‌آورد. گفــت کارنامه او را بیشتر سانسور تعیین می‌کرده تا اراده و خواست خودش. و توضیح داده که پس از سانسور یا توقیف هر فیلمش، فیلم بعدی را با ملاحظاتی که سانسور یا توقیف فیلم قبلی به او تحمیل کرده ســاخته اســت؛ از 'گاو' و 'دایره مینا' و 'حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق' تا 'بانو' و 'سنتوری'... که این آخری ویرانش کرد و تمامی سال‌های بعدی عمرش و فیلم‌هایی که پس از ساخت تحــت تأثیر آن توقیف شرم‌آور و بی‌رحمانه بود. تــازه آن‌هایی که توقیف نشــدند، حواشی سانسوری داشــتند که بر فیلم بعدی تأثیر می‌گذاشتند. مثل جنجال‌ها و اتهام‌های مخرب و حواشــی مربوط به 'اجاره‌نشین‌ها' که منجر به ساختن 'شیرک' شد؛ فیلمی بیگانه با شناسه‌های کارنامه مهرجویی.»

«او از نگاه نهادهای رســمی همیشه متهم و مشکوک، و به تعبیری خطرناک بود. اصحاب قدرت همیشــه از سوی روشنفکران احساس خطر می‌کنند و فکرش را بکنید فیلمسازی که در چنین موقعیتی قرار می‌گیرد، زیر نگاه‌های نگــران و تهدیدگری که باید مجوزهای ســاخت و نمایش را بدهند چه‌گونه می‌تواند روند طبیعی خلاقیت هنری را طی کند؟»

در صفحه‌ای دیگر جواد طوسی نوشته است: «زندگی در این روزگار با این حجم انبوه خشــونت عنان گسیخته و رفتار و منش غیرانســانی که در صفحه حوادث روزنامه‌ها، نمونه‌ها و شیوه‌های اجرایی گوناگون و هولناکش را در بین افراد خانواده و دوست و آشنا و غریبه به‌وفور می‌بینی، نیز حالتی پادگانی پیدا کرده که برای دستیابی به این خصایص و رفتارشناسی زمخت و دور از حقوق شهروندی، و سیر فزاینده و بسیار نگران‌کننده آن نمی‌توان پاسخی دریافت کرد.»

به نوشته این منقد قدیمی سینما: «از طرفی از نگاه جامعه‌شناختی و مدنظر قرار دادن مبحث 'جرم شناســی' در مورد 'عادی ســازی خشــونت' و دلایل اتخاذ این امر در یک جامعه در حال گذار و به شدت متناقض که نه متر و معیار و قواره سنتش معلوم است و نه ابزار و نشانه‌های تثبیت‌شده مدرنیته‌اش، نه اصول و مبانی جمهوریت و جایگاه مردمی‌اش و نه تعریف منطقی ایدئولوژیکش، می‌باید تامل جدی و اساســی داشــت. سال‌هاســت که واژه 'سیاه‌نمایی' درحوزه فرهنگ وهنر را از تریبون‌های رسمی می‌شنویم که گویی قرار است عاملی بازدارنده در جهت یک آسیب‌شناسی به موقع و واقع‌بینانه باشد.»

در جای دیگر علیرضا داوودنژاد، نویسنده و کارگردان نوشته است: «مثل سینمای ایران ممکن است از این چیزها ببینی... عباس کیارستمی، آن نخبه بی‌همتا مُرد... چه جوری... قصــور پزشــکی؟... کیومــرث پوراحمــد، آن هنرمند نازنیــن و مردمــی مُرد... چه جوری... حلق‌آویز با دست و پای شکسته؟... داریوش مهرجویی و همسرش وحیده محمدی‌فر مُردند... چه جوری... کاردآجین با گلوهای بریده؟... سینمای رسمی ما بی‌صاحب مانده است و هیچ سازمان و نهادی ندارد که دلسوز سینما و دانای ســینمایی این سرزمین باشــد و از آن مواظبت کند. اما سینما تا دلت بخواهد دشمن دارد؛ دشمنان دانا و دوستان نادان...»

«ولی بگذارید زبان حال مهرجویی مظلوم شوم و رو به پیر و جوان ســینمای بی‌پناه ایران بگویم: ... جا نزنید، نترســید، دلسرد نشوید، برعکس بیشتر کار کنید و بیشتر عشق بورزید... کار کنید و به زندگی و فرهنگ و هنر و ســینمای ایران عشق بورزید... از احترام به انســان، رأفت به موجودات و مسئولیت نســبت به جامعه دور نیفتید و گرمی زندگی ایرانی و باورپذیری را به فیلم‌های سینمایی ایران بیارید... باید فیلم بسازیم... باید فیلم بسازیم... باید فیلم خوب بسازیم... باید فیلم خوب بسازیم و اجازه ندهیم چراغی که این هنرمند یگانه در عصر جهانی صداوتصویر برای سینمای ایران روشن کرد و سینمای ایرانی را به زندگی ایرانی پیوند زد بی‌فروغ شود...»

داوودنژاد که چهل‌وچند سال کارگردان فیلم‌های بسیار و صاحب سبک بوده است، پیشنهاد تأسیس «جایزه داریوش مهرجویی» را پیش کشیده و نوشته است «این کمترین کاریست که می‌توانیم انجام بدهیم و آن را به جوایز برتر جهانی برسانیم. من خودم برای تأسیس صندوق این جایزه آماده‌ام تا…»

در بخش دیگری از ماهنامه، بهزاد عشقی تحت عنوان «مرگ در آثار مهرجویی چندان جلوه‌ای ندارد» نوشته است که «هنرمندان در ارتباط با مرگ به سه گروه تقسیم می‌شوند: اول هنرمندانــی چــون صادق هدایت که مرگ را می‌ســتایند و به اســتقبالش می‌روند و خودخواسته به زندگیشان پایان می‌دهند. دوم هنرمندانی چون خیام که به ظاهر از حال خوش و لذت‌های زندگی سخن می‌گویند؛ اماخوب که بنگریم تصاویر هراســناکی از مرگ ارائه می‌دهند. به این شــعر خیام توجه کنید:

در کارگــه کوزه‌گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

هر یک به زبان حال بــا من گفتند

کو کوزه‌گــر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش»

بر این اساس نویسنده افزوده است: «هنرمندانی که کاری به مرگ ندارنــد و فقط از زیبایی‌های زندگی ســخن می‌گویند. داریوش مهرجویی از جنس ســوم بود و مرگ‌بــاور نبود و در فیلم‌هایش بیشتر مبشر عشق و زندگی بود.»

می‌خواست با گیتارش بماند

لیلی افشار (۱۳۳۴-۱۴۰۲)

منبع تصویر، Lily Afshar

توضیح تصویر، لیلی افشار (۱۳۳۴-۱۴۰۲)

چه دردناک است مرگ لیلی افشار که زاده تنکابن بود و چندان که سرطان گریبانش را گرفت، خواست در روستای قاسم‌آباد سفلی، خانه پدری‌اش دفن شود؛ مامن پدر بزرگش رضا افشار که وزیر راه دوران رضاشاه بود. نوشته‌اند که نخستین زن جهان بود که دکترای گیتار را در دانشگاهی در آمریکا به دست آورد و در دانشگاه ممفیس تدریس می‌کرد و خانم پروفسور خوانده می‌شد، شاگرد آندرس سگوبیا بود.

در چهره‌نماهای جهان او را از مفاخر موسیقی خوانده‌اند، با ابتــکار خاصی که او برای اجرای قطعات موسیقی ایرانی با گیتار کلاسیک، ربع پرده یا همان «کُرُن» را روی ساز خود نصب کرده بود. قطعات و کتاب‌های بسیار به جا گذاشت، هیج زمانی زادگاهش را فراموش نکرد و از ســال ۱۳۸۰ به وطن بازگشت و کارگاه‌های آموزشــی در گوشه و کنار ایران برگزار کرد و کنسرت‌هایی با موسیقی جهان شمول و ایرانی ترتیب داد. در مصاحبه‌ای با یک مجله معتبر آمریکایی گفت: «زندگی بدون گیتار برا یم معنا نــدارد، باید حتما هر روز ســیم‌های گیتار را لمس کنم و طنین گیتار کلاسیک را بشنوم، باخ، موتزارت، سگوبیا برای همیشه می‌مانند، منم می‌خواهم بمانم برای همیشه.»

در سوگنامه دانشگاه ممفیس، هفته پیش، آمد: «آرزو های پروفسور لیلی افشار برآورده شــد، در ذهن‌ها ماندگار شــد، جایی نیست که درباره گیتار و نوازندگی گیتار ســخن گفته شــود و از او یاد نشود. کنسرت‌های مختلفی در گوشــه و کنار جهان برگزار کرد، در آمریکا، انگلســتان، ایرلند، کانادا، فرانســه، دانمارک، ایتالیا، آفریقا و ۶۷ ساله، خیلی زود رفت.»

کوتاه‌ترین قامت سینما

حسن همتی (۱۳۶۸-۱۴۰۲)

منبع تصویر، Hassan Hemati

توضیح تصویر، حسن همتی (۱۳۶۸-۱۴۰۲)

نوشته‌اند حسن همتی با قامت کوچکش همت بلند داشت. متولد ۱۳۸۶ بود، در کرمانشاه متولد شده بود و در خیابان‌های شهر سفره می‌گشود، ساز می‌زد و شعر می‌خواند و برای مردم، کوتاه‌اندامی آشنا بود. اول بار داوود میرباقری او را پذیرفت در فیلم «دندان طلا»، و گل کرد. به فاصله کوچک در لیست کسانی بود که در میان سیاه لشکرها جلوه‌ای داشت. بعد از فیلم «دندان طلا» دیگر چیزی جلویش را نمی‌گرفت.

علاوه بر بازیگری و موسیقی، حسن همتی به عنوان کارگردان تئاتر نیز در عرصه هنر فعالیت داشت، به ایجاد اثرهای هنری متنوع. از جمله می‌توان به «روایت‌های زارا»، «رویای شب تابستان»، «خرسی که می‌خواست خرس بماند» و «ایستاده روی خط استوا» اشاره کرد. همینطور او به عنوان کارگردان در نمایش‌هایی همچون «ریما»، «شین» و «زاغ» نیز تجربه داشت و همچنین عنوان کوتاه‌قامت‌ترین کارگردان ایران و جهان را از آن خود داشت.

حسن همتی با بازی در فیلم «خانه مادری» وارد دنیای سینما شد و به سرعت شهرت کسب کرد. نقش او در فیلم «زیر باران از تو می‌خوانم» به کارگردانی آرش منصوری نویسنده، که درباره موضوع جنگ در کرمانشاه زادگاهش بود، تجربه متفاوت بازیگری او و این نقش کوچک نشان‌دهنده آغاز مسیر حرفه‌ای او در دنیای هنر بود.

آخرین کار حسن همتی در مورد دفاع مقدس نیز با نام «نامیرا» بود. این نشان‌دهنده تعهد او به جلب توجه به مسائل مهم تاریخی و فرهنگی در اثرهای هنری او است. حسن همتی با انتخاب نقش‌های معنادار و بازی برجسته خود، به عنوان یک هنرپیشه و کارگردان تئاتر مورد توجه و تحسین قرار گرفت.

کارتون هفته؛ بزک

اثر هادی حیدری

منبع تصویر، Hadi Heidari

توضیح تصویر، اثر هادی حیدری