هفته هنر و فرهنگ؛ اندیشه و هنر و فرهنگ گرفتار، تردیدها به جا، مرگ دو هنرمند

کلاژ
    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار

گزارش هفتگی از هنر و فرهنگ و اندیشه، ملتهب‌تر از همیشه است؛ نشان می‌دهد که هنرمند صحنه، سینما و موسیقی، چنان که روزنامه‌نگاران، سخت‌تر از همیشه درکارند. فضای دو قطبی شدید، که مردمان در هر فرصت با هم درمی‌آویزند، در محیط هنری و فرهنگی و نشریات به سختی منعکس است.

حکم یک سال است که مانده، برای دو خبرنگار جوان که گامی از قانون و اصول روزنامه‌نگاری عدول نکرده‌اند، به این جا رسیده است. کم کم صدای نسلی بلند می‌شود که در میانه تصمیم‌اند، یا مهاجرت یا تحمل بی‌قانونی و درد. هدیه این هفته به محیط هنر و فرهنگ و اندیشه.

ترس حاکم از میدان‌های ورزش، سالن‌های تئاتر، کنسرت، سالن تاریک سینماست، گاه فریاد است و گاه زمزمه. باز فریاد و فغان از قتل داریوش مهرجویی و وحیده محمدی‌فر، ادامه تردیدهاست و روایت‌ها گونه‌گون است. و مرگ دو هنرمند همین دوران.

برگزیده‌ها

اثر غلامرضا خدابنده‌لو، در گالری گلستان

منبع تصویر، Golestan Gallery

توضیح تصویر، اثر غلامرضا خدابنده‌لو، در گالری گلستان

عباس عبدی این هفته نوشت: «قانون مهم‌ترین هنجار اجتماعی است، سنت و عرف و عادت و اخلاق نیز هنجار هستند. ولی همان طور که سنت‌ها به علل اجبارهای محیطی و ضرورت‌های روز، تغییر می‌کنند، و با مقتضیات روز سازگار می‌‌شوند، قانون نیز همین وضع را دارد. در واقع قانون بازتاب خواست عمومی است که به هنجارهای اجتماعی تبدیل می‌شود. اگر این خواست و پذیرش عمومی (به طور نسبی) نباشد، قانون نیز رعایت نخواهد شد.»

به نوشته این جامعه‌شناس و روزنامه‌نگار: «فراتر از این باید تاکید کرد که تطبیق قانون با خواست عمومی فقط یکی از ویژگی‌های قانون است. عملی بودن اجرای آن نیز اهمیت دارد. به علاوه باید مرز میان گناه و اخلاق را با قانون نیز رعایت کرد.»

مهرداد احمدی شیخانی در روزنامه شرق مثال کسی را آورده است که «در شهری دور زندگی دشواری داشت. به او گفتنــد به پایتخت رو که آنجا پول روی زمین ریخته فراوان. آن بینوا هم عزم پایتخت کرد. ازاتوبوس که پیاده شــد، یک چک پول دید که بر زمین افتاده. نگاهی بــه آن انداخــت و گفت امروز تازه‌واردم و خسته؛ از فردا پول‌ها را جمع می‌کنم.»

نویسنده کارشناس با اشاره به تحولات منطقه‌ای و جهانی پرسیده است « آیا ایران قدر فرصت یگانه را می‌دانــد یا یک بار دیگر فرصت‌ســوزی خواهد کرد؟ گویی یک بار دیگر به چهارشــنبه رســیده‌ایم و جلــوی پایمان چک پولی بر زمین افتاده. آیا باز هم از آن می‌گذریم؟ هر چه هســت، این فرصت تاریخ این ســرزمین اســت و بهره بــردن از آن، ایــران را به جایگاهی می‌رســاند. اما پیش‌نیازهایی در ســاختار مدیریت، تصمیم‌گیری و دیپلماسی لازم دارد.»

کامبیز نوروزی در روزنامه شرق نوشت: «قرار است کنسرت برگزار شود، معلوم نیست برگزار خواهد شــد یا نه؟ فیلمی قرار است به نمایش درآید، معلوم نیســت ایــن اتفاق بیفتد. گفته می‌شــود قیمت ارز یا فلان کالا پایین می‌آید، معلوم نیســت. می‌گویند در ســال آینده اما همه مجهولات است که جامعه را سرشار از معما می‌کنند.»

به نوشته این وکیل دعاوی «قتل داریوش مهرجویی و همســرش خانم وحیده محمدی‌فر یادآور نوع دیگری از مجهول و معماست که انباشته شده اســت. در نیمه اول دهه ۱۳۹۰ چندین اسیدپاشی به زنــان در اصفهــان رخ داد و زنانی قربانی این جنایت شــدند. چه کسانی و چرا مرتکب این جنایت شدند؟ معلوم نشد.»

دفتر باز مهرجویی

داریوش مهرجویی و وحیده محمدی‌فر

منبع تصویر، Social Media

توضیح تصویر، داریوش مهرجویی و وحیده محمدی‌فر

افشین امیرشاهی نوشت: «امروز با اعلام رسمی دستگیری قاتلان داریوش مهرجویی و وحیده محمدی‌فر و بازسازی صحنه جرم می‌توان گفت پرونده این جنایت هولناک بسته شد. اما نکته‌ای که در چند روز گذشته و به‌خصوص امروز به‌شدت با آن رو‌به‌رو شدم، بی‌اعتمادی گروه‌هایی از مردم نسبت به دستگیری عاملان این جنایت بود. واژه‌هایی که مردم در مقابل این خبر به کار گرفتند قابل تامل است. شاید خیلی صلاح نباشد عین جمله‌ها را اینجا بگویم که البته گفتن هم ندارد.»

«اما نکته مهم نه این گپ‌و‌گفت که میزان بی‌اعتمادی گسترده بخش‌های زیادی از جامعه به دولت و افول سرمایه اجتماعی است. اصلا هیچ اعتمادی به هیچ حرف دولت در میان مردم وجود ندارد. گفتن از این که مردم بی‌اعتماد و ناامید شده‌اند تکرار مکررات است. اما این جنایت تلخ و متعاقبا دستگیری قاتلان به من نشان داد که میزان بی‌اعتمادی مردم تشدید شده است.»

رضا صائمی خبرنگار روزنامه هم‌میهن نوشت: «همواره به این فکر می‌کردم که اگر روزی او به مرگ تن دهد، چه باید بنویسم؟ از کدام لحظه با شکوه و عمیقی که او با فیلم‌هایش ساخته باید بگویم و اصلا چطور مرگش را روایت کنم؟ نمی‌دانستم که یک پایان تلخ و هولناک و تراژیکی در انتظار اوست که استاد را نه با مرگ که با قتل از ما می‌گیرد. قتلی چنان فجیع و سلاخی‌شده که باور و تحملم نمی‌گنجد.»

«دو سکانس از 'هامون': یکی آنجا که هامون روزنامه را باز می‌کند و چشمش به تیتری از سر بریدن عده‌ای در پاکستان می‌خورد، حالا ۳۴ سال بعد خالق هامون به همان تقدیر دچار شد. اوایل همان فیلم، هامون است که می‌گوید: 'خواب دیدم که در سردابه قرون وسطایی سلاخی شدم'. این کابوس شوم برای کارگردان تعبیر شد. محسن مخملباف در دوران تندروی‌هایش گفته بود دوست دارم به خود نارنجک ببندم و مهرجویی را بغل کنم. گرچه حالا او در مواضعی دیگرست اما مهرجویی منفجر نشد، سلاخی شد، به شکلی هولناک.»

مینا اکبری فیلمساز و روزنامه‌نگار نوشته است «۳۶ سال پيش که جنگ مساله اصلی کشور بود و حملات هوایی دشمن، جنگ را به خانه‌های پايتخت هم کشانده بود چهار فیلم ساخته شد که هر کدام در تاریخ سینمای ایران و در کارنامه فیلمسازی سازندگانش اثری مهم به شمار می‌آید.»

این فیلمساز و نویسنده به یادآورده که «'اجاره ‌نشين‌ها'، 'شبح کژدم' و 'دستفروش' اثاری کلاسيک و کم‌نقص و درخشان بودند. اين فيلم‌ها ساخته شدند، تا مفهوم ايرانی بودن، ابعاد ديگری پيدا کند. حالا پس از آن روزها، آن روزهای عجيب، جنازه داريوش مهرجویی به همراه همسر نویسنده‌اش سلاخی شده، دو اثر به نمایش درنیامده‌ کيانوش عياری با اداره سانسور چانه می‌زند، تقوایی سخن گفتن را فراموش کرده و محسن مخملباف همچنان به عجايب جهان می‌افزايد.»

بازگشت رمبو

فیلم «گیج‌گاه»، با بازی جمشید هاشم‌پور

منبع تصویر، Film News

توضیح تصویر، فیلم «گیج‌گاه»، با بازی جمشید هاشم‌پور

جمشید هاشم‌پور که قبل از انقلاب با نام جمشید آریا اول بدلکار و بعد پهلوان و قهرمان فیلم‌ها شد، خوش‌اندام و جودوکار، همان راهی که ناصر ملک مطیعی، فردین و چه بسیار ورزشکاران پیمودند. تا انقلاب شد. گوشه‌نشین شد چنان که فردین و ملک مطیعی، سعید راد و … دیگران. ایرج قادری که از زندان به استودیو فیلمسازان برگشت، فیلم قهرمانی و غرور ملی برانگیز ساخت (کپی هفت مرد خبیث) اما جمشید قبول نشد، یکی گفت در فیلم‌های خوشگل‌ترین زن عالم و زنی به نام شراب بازی کرده بود!

او در اصل نوجوانی با سامویل خاچیکیان وارد سینما شده بود، بعد از سال‌ها انتظار، باز توسط خاچیکیان برای قهرمانی در نقش یک سرگرد خلبان جمشید پویا ظاهر شد و تا مدت‌ها پرفروش‌ترین فیلم سینما شد، چندی بعد ایرج قادری هم عهد پیشین را وفا کرد و دیگر جای مخصوصی یافت که نه تنها خشن و گاهی ضد قهرمان نبود بلکه نقش بسیاری از قهرمانان جنگ - از سروان قادری، سرگرد تکاور، ستوان عیسی حسینی بای، دکتر متینی، بازرس مکری، حاج محسن … بازی کرد تا نقش شهدای جنگ. اول بار وقتی در دلشدگان علی حاتمی نقش سفیر فرانسه را بازی کرده بود، نقشی دیگر داشت.

اما او چهره غرورساز و جنگاور را در اذهان باقی گذاشت و همچنان نقش قهرمان را بازی کرد. اینک سالیانی است که نیست در صحنه، اهل تئاتر و تلویزیون هم نبود. اینک دوباره فیلم خاطره‌برانگیز و نوستالژیک «گیج‌گاه» از آرشیو به درآمده و چنان که فیلم نیوز گزارش داده «رمبو ایران» بازگشته است.

مجله هفته؛ شیرازنامه

دومین شماره شیرازنامه، به زنان نام‌آور شیرازی اختصاص یافته است

منبع تصویر، Shiraznameh

توضیح تصویر، دومین شماره شیرازنامه، به زنان نام‌آور شیرازی اختصاص یافته است

دومین شماره شیرازنامه، به زنان نام‌آور شیرازی اختصاص یافته است. ابتدا به سیمین دانشور پرداخته و آنگاه «اَبـش خاتـون» و «ملک جهـان خاتـون» کـه از حاکمان و غزلسـرایان قدرتمنـد عصـر خـود بوده‌انـد، درمطلبـی مفصـل «تصویرنـگاری زن در دوره‌هـای تاریخـی» بررسـي شـده و بـه نقـش و جایـگاه زنان طـی دوره‌های هخامنشـی تا پهلـوی اول نگاه ویژه‌ای شـده اسـت. «روایات زنـان ایـلات جنـوب ایـران» قرار اسـت در شـماره‌های آتی مجله ادامه داشـته باشـد.

در بررسـی اهمیت حضـور زن در عشـایر جنـوب کشـور، گفت‌وگویـی جـذاب بـا «مریم بی‌بی کشـکولی» انجـام گرفته اسـت. حکایت زندگـی زنـان ایـلات و عشـایر جنـوب، پـس از پیدایـش نفـت و انقـلاب مشـروطه کـه در واقـع انقـلاب زنـان بـود. تا روایت تجـاوز بیگانـگان، کــوچ دوبــاره در ســال از بیــن کوهســتان‌های صعب و پشـتیبانی آنـان از خانـدان در هنـگام مبـارزه همسرانشـان بـا قدرتمداران، وقتی مـردان خانـدان اغلـب در جنـگ بودنـد و زنـان مدیریـت خانـواده را بـر عهـده داشـتند. تاریـخ زنـان ایـلات جنـوب و موقعیــت‌هــای ایــل در معرفــی فرهنــگ و هویــت ایلــی و نقــش مرحــوم بهمن بیگــی نامدار در بهتـر شناسـاندن فرهنـگ و رسـوم زنـان ایلیاتـی.

پـس از آن به «نقـش زنان در آشـوب‌های اجتماعـی شـیراز عصـر قاجـار» و «زنـان شـیرازی در آیینه آداب و رسـوم» توجه شـده اسـت و درنهایت بر سـر «قـرار عاشـقانه‌ای بـا بافـت تاریخی شـیراز» با «پیرزن شـهر» گفت‌وشـنودی دلنشـین آمده است.

در بخـش «در حلقـه رندان»، گفت‌وگویی فرهنگی ورزشـی بـا محمـد ناظم الشـریعه، سـرمربی سـابق تیم‌هـای ملـی فوتسـال ایـران و عراق، و سـرمربی فعلی تیم ملی کویـت، و گفت‌وگویی بـا فلورا سـام یکـی از هنرمندان شـیرازی معاصر سـینما و تلویزیون ایران. در این گفت‌وگوها لهجه‌هـای شـیرازی، تغییر یافته تـا ارتباط بهتری بـا مخاطبان غیرشیرازی شـکل بگیرد. در بخـش «روایت‌هـای شـهر راز»، داسـتان یک شـیرازی اهـل کتـاب را شـرمین نادری داسـتان‌نویس و فعـال اجتماعـی نوشته است.

در «آینـه خیـال» مهمـان خانه «سـیمین و جلال» در تهران شده‌اند و سـپس در بخـش «از زبان کوچه‌هـا» مدهوش از «عطـر شـیراز» شرح داده‌اند که چگونه «قمـری همی سـراید» و شـور در کوچه پس‌کوچه‌ها برانگیـزد. در بخش دیگر بـه «زن در ضرب‌المثل‌هـای شـیرازی» پرداخته و «واسـونک رخت بَـران» را تجزیه‌وتحلیـل کرده‌اند.

در بخشی با عنوان شکر شیرازی گفت‌وگویی با فرناز جعفرزادگان همراه با اشعاری از وی و نوشتاری درباره اقبال شیرازی آمده است.

شعری هم از فرناز جعفرزادگان ضمیمه شده به گفت‌وگو:

زنهای زیادی می‌شناسم که

هر ماه زیبایی را با بند قسمت می‌کنند

بند، صورت دیگر جهان است

بند، صورت زنیست

که می‌خواهد بنده نباشد

میان روبنده‌هایی

که چشم‌ها را می‌دزدند.

داستان یک شیرازی اهل کتاب، قصه شرمین نادری است که همان ابتدای نوشته است «ککل فامیل در حال دیدوبازدید و عیددیدنی و پختن کلم‌پلو و آلبالوپلو بودند و من دراز به دراز درانباری خاک‌گرفته روی کتاب‌ها خوابیده بودم و وقت خوردن فالوده سرد، مجله ورق میزدم یا کتاب حافظ که آقای حمیدی شوهرعمه اهل ادب پدرم به خط خوش حاشیه‌نویسی کرده بود.»

روایت خانم نویسنده شیرازی به این جا می‌رسد که «خیلـی از آن کتاب‌هـا و مجله‌هـا را بخشـیدم؛ وقتی این عمـه و آن عمـه از دنیـا رفتـنـد کتاب‌ها را بـرای مـدارس و کتابخانه‌های روسـتایی فرسـتادم و مجله‌هـا را انبـار کـردم. بعـد شـروع کـردم بـه جمـع‌آوری کتاب‌هـای بچه‌ها و همیـن شـد کـه وقتـی راهـم بـه سیستان و بلوچسـتان افتاد، مدتهـا بـود کـه مـروج کتـاب شـده بـودم و خـودم خبـر نداشـتم.»

فصنامه فرهنگی اجتماعی شیراز به نوشته محمدحسین نواب صفوی صاحب امتیاز و مدیر «مجله‌ایست کاملا مستقل و به صورت مشارکت مادی و معنوی گروه جوان پژوهشگران شیرازی اداره می‌شود و به هیچ حزب، دسته، سازمان، اداره و بنگاه اقتصادی خاصی وابسته نیست».

«انباشت»

فیلم «انباشت»

منبع تصویر، Anbasht

توضیح تصویر، فیلم «انباشت»

انباشت فیلمی است در همان منطقی که دولت برگزیده است. نویسنده و کارگردانش مهسا اکبرآبادی - با نگاهی به نمایشنامه «والس تصادفی» نوشته ویکتور هائیم - فیلم فضای ذهنی عجیب دختری است که به اجبار وقایع زندگی خود را مرور می‌کند.

به نوشته رضا جاویدی «مهسا اکبرآبادی در پروژه پایان‌نامه کارشناسی خود با اقتباسی آزاد از نمایش‌نامه والس تصادفی، انباشت را نگاشته و کارگردانی کرده درباره دختری است که او را به مکانی آورده‌اند که باید برای حفظ حافظه خود از سیستمی ماشینی و عددی تبعیت کند. این سیستم او را وادار می‌کند تا خاطراتش را مرور کند. در طول اجرا از تصاویر ویدیویی و پروجکشن مرتبط با مضمون، استفاده می‌شود.»

بازیگران: علی چایچی و مهسا اکبرآبادی.

محمدحسن خدایی در نقدی پیرامون نمایش‌های جاری و ساری درباره نمایش انباشت، در روزنامه اعتماد نوشت: «اين اجرا با نگاهي است به نمايشنامه «والس تصادفي» و به نوعي مقايسه‌اي مابين تجربه زيسته يك نويسنده مشهور (ويكتور هاييم) با دانشجوي جواني (مهسا اكبرآبادی) است. خاطراتي كه زن در مواجهه با فرشته در 'والس تصادفي' مرور مي‌كند تا شايد از برزخ رها شده و به بهشت رود، مبتني است بر روايت كردن انواع و اقسام تجربيات عاشقانه. زن با مردان بسياري روزگار گذرانده و به كارهاي مختلفي تن داده.»

به تاکید این منقد، «نمايش انباشت را مي‌توان يك بازيگوشي خلاقانه دانست كه با نگاهي به نمايشنامه والس تصادفي، ميل آن دارد كه زيست‌جهان يك نسل تازه اما سرگردان را در وضعيت اينجا و اكنون ما روايت كند. جايي كه خاطرات را نمي‌توان به راحتي فراموش كرد و همچون تروما مدام بايد يادآوري كرد و گرفتار انباشت آن شد».

از میان تماشاگران نمایش سپهردخت آذرپندار نوشته است «بیشترین نکته‌ای که به چشم می‌آید توانایی بدن و بیان بازیگران ست، نمایشنامه پتانسیل زیادی داشت برای بهتر بودن، اما در کل، از لحاظ‌های متفاوت احترام و ارزش زیادی قائلم برای اجرای این نمایش.»

یک تماشاگر دیگر ام. بی در دفتر نظرات تیوال نوشته است «نمایش متوسطی بود، نمره‌اش ۴.۵ از ۱۰، نقاط قوت: یک بازی قابل‌قبول، طراحی حرکت و نور هم و چند ایده خوب.»

این تماشاگر نقاط ضعف نمایش را در آن جا دید که «نمایشنامه متوسطی داشت. ریتم قابل‌قبول و نوشتار متوسط، طراحی صحنه، لباس، صدا و گریم ضعیف، استفاده از ویدیو پروژکتور هم».

کمدی خنده‌دار

نمایش کمدی «هوندا آدیداس»

منبع تصویر، Honda/Tiwall

توضیح تصویر، نمایش کمدی «هوندا آدیداس»

هوندا آدیداس یک نمایش کمدی و خنده‌دار است به نویسندگی مهدی غلام حیدری و کارگردانی اشکان ‌درویشی.

بازیگران: احمد ‌جعفری، مریم ‌کاظمی، حسین شاهرخ‌نیا، هانا ستوهی، اسرا ‌جلیلیان، پوریا رفیعی، کاظم ‌برزگر.

با حضور: بهاره ‌رهنما، مختار سائقی، و هنرمند جوان بنیتا اشراقی.

خواننده: آرزو آرزومند، با صدای: سیدوحید ‌موسوی. همخوان‌ها: ریحانه پهلوان، هانیه برد خانی، هدیه کفیلی، ‌معصومه کوهزادی، فائزه ‌جعفری، صبا هاشمی، زهرا ‌زمانیان، ترنم بحری، نیره زارعی.

از واکنش تماشاکنندگان با بلیت ۲۴ هزار تومانی پیداست که پسندیده‌اند.علیرضا رضایی نوشته است «با دوستانم برای دیدن نمایش اومدم. خیلی عالی بود و کلی خندیدیم. فقط چند تا کامنت دارم اگر اصلاح بشه به نظرم بهتر میشه، تکرار کلمات زشت زیاده و اگر از دهن همه تکرار نشه خیلی بهتره. صدای خانم رشتیه جیغ میشه و اصلا دیالوگ‌هاشون مشخص نیست.» این تماشاگر افزوده است «و درام داستان هم مشخص نیست، از اول صحبتی راجع به بچه نیست و اگر باشه بهتر میشه. خیلی توضیح ندادم که داستان مشخص نشه برای مخاطب. اما دمتون گرم که خنده روی لبای مردم میاد مخصوصا این روزها که جامعه پر شده از همین مشکلات. توانا بودن و بازی خانم رهنما و خاور و مرتضی عالی.»

تماشاگر دیگر م.پ نوشته است «معضل آپارتمان‌نشینی رو خوب به نمایش گذاشتید، خیلی عالی، به نظر من خانه ویلایش هم باید از هم فاصله داشته باشه، و سبک‌ و مقاوم ساخته باشه، که ریشه اختلافات و اشتراکات از بین بره و در برابر زلزله، آتش‌سوزی و خطر سقوط از ارتفاع ایمن باشد.»

اوا مقیمی هم در ستون نظرات تیوال نوشته است «وای خدا خیلی باحال بود. من خاور رو خیلیییی دوست داشتم. خیلی گوگولی بود. متاسفانه حقیقته و خیلی از زنها تو ایران اینجوری زندگی میکنن.»

کتایون حقیقت ثابت در توضیح بیشتر افزوده است «نمایش خوب پرداخت به چند معضل و هنجار اجتماعی همزمان اعتیاد چندهمسری اختلال چندقطبی شخصیتی و آسیب‌های عاطفی، در دوران کودکی که در قلب طنزی سیال بیننده رو به فکر وا می‌داشت همچنین پرداخت جالبی به گویش‌ها و لهجه‌های زیبای ایرانی و قومی در قالب ترانه‌های فولک با توجه به بازی گرفتن از هنرمندان جوان و مستعد و عرصه بخشیدن به جوانان.»

دو هنرمند رفتند؛ شجاع‌پور و قدمی

علیرضا شجاع پور (۱۳۲۱-۱۴۰۲)

منبع تصویر، Shojapour

توضیح تصویر، علیرضا شجاع پور (۱۳۲۱-۱۴۰۲)

علیرضا شجاع‌پور که او را استاد خطاب می‌کردند از دولتمردان فرهنگ دوست بود. در اصل لر بود و در جوانی اشعار بسیار به جد و به طنز سرود. سراینده مثنوی‌های «وطن»، ‍«عشق جاویدان من؛ ایران من»، «در بارگاه فردوسی»، پس از گذراندن چند ماه بیماری طاقت‌فرسا، چهارشنبه چشم از جهان فروبست.

شجاع‌پور دانش‌آموخته حقوق و علوم اداری و دیپلمات بازنشسته وزارت امور خارجه، پس از طی دوران جوانی و سرودن اشعار عاشقانه و نیز طنزآمیز، رفته‌رفته روی به مفاهیم ژرف‌تر آورد و در غالب اشعارش، به ایران و تاریخ، فرهنگ و تمدن آن و مسائل اجتماعی ایرانیان پرداخت.

او غزل‌سرایی چیره‌دست نیز بود و غزل‌های ناب و استواری با مضامین عرفانی، عاشقانه و اجتماعی سروده است.

علی‌اکبر قدمی (۱۳۳۰-۱۴۰۲)

منبع تصویر، Ghadami

توضیح تصویر، علی‌اکبر قدمی (۱۳۳۰-۱۴۰۲)

علی‌اکبر قدمی، بازیگر، که در چندین فیلم بازی کرد، بی‌حاشیه و آرام زیست و بیشتر در سریال‌های تلویزیون مشغول بود. آخر بار فیلم «حکم تیر» را بازی کرد که در شبکه خانگی به نمایش درآمد. در سال‌های اخیر در آمریکا زیست و همان جا درگذشت.

وی در آثاری مانند «رویای خیس» و سریال «خواب و بیدار» نقش مشهورتری داشت.

علی‌اکبر قدمی دانش‌آموخته رشته الکترومکانیک بود و بازیگری را از سال ۱۳۵۶ با سریال تلویزیونی «تلاش» آغاز کرد.

کارتون هفته؛ جواد علیزاده

اثر جواد علیزاده

منبع تصویر، Alizadeh

توضیح تصویر، اثر جواد علیزاده

کارتون استاد جواد علیزاده و در ادامه‌اش بخشی از شعر علی مسعودی‌نیا، به نقل از ماهنامه وزن دنیا

«اصابت»

تمام درختان باغ قطع شده‌اند، حتا درخت گلابی

این یک خبر فوری نیست

یک هراس مزمن است

که پشت تمام شیشه‌های مشجّر

پرسه می‌زند چاقو به دست

آقای پزشکی قانونی!

چرا از شمردن جراحات ما خسته نمی‌شوی؟

به شهادت بیمارستان

ما همگی زمینه‌های قبلی داریم

علت مرگ: اصابت به سخت

علت مرگ: اصابت به نوک‌تیز

علت مرگ: اصابت به زندگی

ما همه اهل اصابتیم