هفته فرهنگ و هنر؛ مهرآمد و نیامد، تئاتر و سینما بیمار و مرگ نقاش

ایران

منبع تصویر، bbc

    • نویسنده, مسعود بهنود
    • شغل, روزنامه‌نگار

مهرماه رسید، مهربانان نرسیدند هنوز. تاریخ سینمای ایران را پاییز رقم زد. علم و عالم در دست خادمان،‌ اما همچنان عزاداری عزیزاز دست داده‌ها، با غضب شکست. مهرماه رسید فیلم آخرین کیمیایی خودکشی خوانده شد، اما خائن‌کشی بود.

پاییز سیستان دردکش، با حضور قصه‌خوانان خوشدل روشن شد که کتاب بردند برای دخترکان ایالت کم آب و گردآلود اما امیدوار. یلدا معیری عکاس صحنه‌های خوب و بد زندگی به جرم عکاسی از اعتراض‌‌ها پارکبانی شد، اما سرفراز.

پاییز آمد، تئاترها نیم دربسته ماندند، اما عاشقان این هنر سعی خود می‌کنند، گرچه با کمدی، با کمک موسیقی و پنهان شدن پشت نمایشنامه‌‌های خارجی. پدر و خانه روشنی نمایش‌های موفق بودند، گرچه برخی از بازیگرانش رانده شدند.

ایران

منبع تصویر، Bozorgmehr Hosseinpour

وقتی تو نیستی

علی صالحی شاعر، شهریور را وقتی به سر رسید، چنین سرود:

وقتي که تو نيستي

من حزن هزار آسمان بی‌ارديبهشت را

گريه می‌کنم.

فنجانی قهوه در سايه‌های پسين،

عاشق‌شدن در دی‌ماه،

مردن به وقت شهريور

وقتي که تو نيستي

هزار کودک گمشده در نهان من

لای لای مادرانه‌ ترا می‌طلبند.

درها بسته و کوچه‌ها مغمومند.

چشم کدام خسته از آواز من

خواهد گريست؟

سفر بنام تو، خانه

خانه بنام تو، سينه

سينه بنام تو، رگبار

عاشقان کودکان کویری

ایران

منبع تصویر، Sherminnaderi

شرمین نادری که تازه با دست پر از کتاب، از سیستان و بلوچستان برگشته نوشته: «قصه چمروک، نورچشمی، از آن قصه‌ها نیست که من بگویم و شما بشنوید. این رویاپروازی و خواست و مطالبه دختران و زنان توانای روستای کشیگ است، با همراهی و همدلی پدرها و برادرها.»

اینجا چشم دخترکان من جور دیگری می‌درخشد وقت ورق زدن کتابها و لبخندشان که مثل مرواریدهای اقیانوس مکران است که دلم را می لرزاند، وقتی که برایم قصه می خوانند.

وقتی نازنین می‌گوید من روزی دوتا کتاب می‌خوانم تا همه کتابخانه چمروک را قبل از دیپلم خوانده باشم یا وقتی مریم با لبخند می‌گوید من کتابهای بزرگ رو دوست دارم».

قصه نویس بچه‌های دور از پایتخت با خود می‌گوید: «لابد برای همین است که هی با خودم می‌گویم این اتاق برای این بچه اهل خواندن و بازی کم است و آرزو می‌کنم چمروک روزی اتاق بازی و زمین بازی هم داشته باشد، تا بچه‌های بزرگتر راحت و بی‌دغدغه بشینند و بخوانند و مروجین آینده کتاب در بلوچستان باشند.»

اتاق‌هایی که در روستاهای سیستان یا بلوچستان با یاری مردم محل تبدیل به کتابخانه می شود، شرمین نادری و همدستانش به شوق می آیند. او نوشته: «وقتی پیش این بچه‌ها و روی بادبادک‌هایشان اسم می‌ گذارم، با تمام وجودم به سمت ماه نو فریاد می‌زنم و از خدا می‌خواهم که کار کتابخانه‌ها رو از ما نگیرد و افتخار بدهد باز کوچک بچه‌ها باشم و تا جان دارم.»

ایران

منبع تصویر، Ham mihan

کیمیایی و حکایت دیگر

خودکشی عنوانی بود که روزنامه «هم میهن» به فیلم تازه مسعود کیمیایی دادند و بهانه‌ای بود برای نقدهایی درباره سریال یا فیلم خائن کشی است، نوشته‌اند این فیلم متفاوتی است از سازنده قیصر و گوزن‌ها.

نسل جدید منتقدان سخن دیگری دارند. در آخرین شماره هم میهن، در حالی که تصویر کیمیایی را با عنوان تحریک کننده «خودکشی» تیتر اصلی صفحه اول قرار داده‌اند اما علی ورامینی نوشته: «مسعود کیمیایی آدم مهمی در تاریخ سینمای ایران است. او اگر فقط «قیصر» و «گوزن‌ها» هم به سینمای ایران هدیه داده بود، کار خودش را برای این سینما کرده بود. همین هم وزانتی خاص در تاریخ سینما و حتی تاریخ هنر ایران به کیمیایی می‌دهد. به‌ندرت کسی پیدا شود که در این شک کند و ازاین‌حیث به جناب کیمیایی احترام نکند.»

به نوشته این مقاله: «کیمیایی ازحیثی‌دیگر هم مهم است. او دغدغه دارد؛ دغدغه رهایی و شوریدن علیه وضعیت نامطلوب موجود. مسعود کیمیایی بیش‌ از نیم‌قرن است که این دغدغه‌ها را با خود حمل می‌کند. او با ساختن فیلم، کار روشنفکری می‌کند یا لااقل می‌خواهد که چنین کند؛ البته با منطق و فرم خاص خودش. مثل هر روشنفکر دیگری گاهی‌اوقات موفق شده و فرمش در بستری که اثرش خلق‌شده، به‌قول‌معروف نشسته و توانسته سینمای ایران را گامی به جلو ببرد، خیلی اوقات، یا درواقع هرچه جلوتر آمده انگار که توفیق‌اش کمتر بوده است.»

هم میهن در پایان نوشته: «ای‌کاش فقط همان‌ «قیصر»، «گوزن‌ها» یا «اعتراض» و «سرب» را ساخته بود یا لااقل این اواخر دیگر فیلم نمی‌ساخت.»

ایران

منبع تصویر، Social Media

قصه و غصه سینما

نگهبان شــب، آخرین ســاخته رضا میرکریمی بیست ونهمین نماینده معرفی شــده ســینمای ایران به آکادمی اســکار ۲۰۲۴ شد. همزمان دو فیلم دیگر از نقطه‌های دیگری از جهان به اسکار رفته که بازیگر یا کارگردانش ایرانی است اما در وطن نیست. ملاقات خصوصی به کارگردانی امید شــمس و شهرک ساخته علی حضرتی دیگر رقبای میرکریمــی بودند که در نهایت نگهبان شب نظر کمیته انتخاب را جلب کرد.

رضا میرکریمی را می‌توان ازجمله فیلمســازانی دانست که در ســالهای متمادی آثارش شایسته معرفی به آکادمی اسکار شناخته شده است. اولین بار در سال ۱۳۸۴ با فیلم خیلی دور خیلی نزدیک به عنوان نماینده ســینمای ایران در آکادمی اسکار انتخاب شــد. سال ۱۳۹۱ با یک حبه قند به عنوان نماینده سینمای ایران به آکادمی اســکار معرفی شد؛ اما در همان زمان مدیران بــه دلیل پخش ویدئو بی‌گناهی مســلمانان، در فضای مجازی، فیلمی به اسکار نفرستادند.

تاریخچه حضور سینمای ایران در آکادمی اسکار به سال ۱۳۵۵ دایره مینا ســاخته داریــوش مهرجویی اولین فیلمی بود که نماینده ســینمای ایران در این رقابت جهانی شد؛ بعد از آن انقلاب شد و هیچ فیلمی راهی اسکار نشد تا زیر درختان زیتون عباس کیارســتمی. در پس سالیان فیلم مجید مجیدی با بچه‌های آســمان توانســت به فهرست پنج کاندیدای نهایی فیلم خارجی زبان اسکار برســد و در سال ۱۹۹۸ نامزد دریافت اســکار بهترین فیلم خارجی شــد؛ اما سرانجام اصغر فرهادی اســت با جدایی نادر از سیمین و فروشنده دو جایزه اســکار دریافت کرد و اینک در بیرون از کشور فیلم می‌سازد گرچه رشته مودت را نبریده است.

یکی از فیلم‌هایی که امسال دیده شد عروسی مردم ساخته مجید توکلی بود که خواستاران بسیار داشت. قصه دختر و پسر جوانی كه بدون دعوت و سرزده به مراسم عروسی مردم مي‌روند و همين موضوع اتفاقات پيش‌بيني‌نشده‌ای برايشان رقم مي‌زند. داستان اين فيلم به ظاهر مفرح اما زيرلايه‌هاي دردناكي دارد، موضوع اختلاف طبقاتی و آدم‌هايي كه تلاش مي‌كنند از خود واقعي خود دور شوند و ادای آدم‌هاي طبقه مرفه را درمي‌آورند ؛جواناني كه اشتياق دارند زيست آدم‌هاي مرفه را تجربه كنند پس وارد عروسي لاكچری آنها مي‌شوند.

تینا جلالی در مصاحبه‌ای با مجید توکلی به سراغ فیلم رفته و توکلی در همین مصاحبه گفت «ما چه بخواهيم چه نخواهيم با دولتي مواجهيم كه فرهنگ اولويت اصلي‌اش نيست. اينكه در ايام انتخابات جزو اولويت‌های اصلی دولت مي‌شود موضوعي است كه به آن عادت كرديم. بي‌علاقه بودن دولت فعلي به فرهنگ بيشتر از دولت‌هاي قبلي است و اين ماجرا ضربه اساسي به همين همدلي زده. راه گفت‌وگو را تنگ‌تر مي‌كند.الان چند سال است مي‌خواهد مردم را مقابل سلبريتي‌ها قرار دهد. اينكه مردم در مقابل چهره‌های محبوب هنری خود قرار بگيرند به نفع هيچ‌كس نيست و پيامد‌های خوبی ندارد».

ایران

منبع تصویر، Asr gallery

خاطرات کشدار

گالری عصر، در شهریور نمایشگاه تک نفری کیومرث هارپا را برپا داشت با عنوان «خاطرات کشدار» که گواه دردِ مهلكي است كه جان هنرمند را مي‌فشرد. خاطرات او نيز ارجاعي به زخمي عميق و ممتد است. فيگورها مانند بیشتر آثار او نامتوازن، معيوب و رنجور تصوير شده‌اند. در اين مجموعه از موقعيت‌هاي انساني تكرار شونده مانند بستر يا ميز تا مسيح مصلوب، كابوس و اوهامي كه با گرگ‌هاي درنده آدمي را محاصره كرده‌اند، گنجانده شده است.

كيومرث هارپا از دهه پنجاه و دوران نوجواني به نقاشي مشغول است و سال‌ها در قامت مدرس در دانشگاه به تدريس پرداخته است. نمايشگاه «خاطرات كشدار» مجموعه اخير اين هنرمند، از ۳ تا ۳۱ شهريور در گالری عصر برگزار است.

گزارش پلاتو هنر از زبان نقاش تاکید دارد که «انگار هر روز به دنیا می‌آیم. هر روز یک زندگی را تجربه می‌کنم؛ یک کابوس، یک خیال، یک وهم. با خیالات و خاطراتم زندگی می‌کنم و برای التیام زخم‌هایم، به رویا پناه می‌برم و درد و گناه را در قصه‌ها گردن دیگری می‌اندازم. پاره پاره می‌شوم و از میان هزاران واقعیت و هزاران خاطره، تنها آنهایی که کشدار می‌شوند با من می‌مانند و به گمانم که زندگی همین است که می‌پندارم؛ فهرست سیاهی از نام‌هایی که پر کرده حافظه‌ام را.»

هارپا ادامه داد: «من در دنیای نقاشی‌هایم زندگی می‌کنم و طبعا خانواده، مسائل اجتماعی و اخبار هم روی این فضا تاثیر می‌گذارند. پس از یک دو سال که برای برگزاری نمایشگاه آماده می‌شوم به این فکر می‌کنم، در این شب و روزی که نقاشی می‌کنم بیشتر به چه مواردی فکر کرده‌ام و آن‌ها را به تصویر کشیده‌ام.»

ایران

منبع تصویر، Reza Javidi

بازگشت پدر، بی‌لیلی

نمایش پدر بعد از دو سال که از اجرای اولش می‌گذشت بار دیگر در تئاتر شهر بازگشت. نویسنده: فلوریان ‌زلر است مترجم‌ها حمیدرضا امان پور قرایی، مریم حیدری و طراح و کارگردان: آروند ‌دشت ‌آرای. بازیگران: رضا ‌کیانیان، مارین ‌ون ‌هولک، سعید ‌چنگیزیان، سوگل ‌خلیق، بهزاد ‌کریمی و پریسا شاه ولیان.

«پدر» تجربه‌ای دردناک و بکری است از زوال عقل (آلزایمر)، که به وضعیت او و ارتباط با دخترش می‌پردازد. و نمایشنامه‌های سه گانه «مادر»،«پدر» و «پسر» فلوریان زلر نویسنده فرانسوی است، درباره مردی سالمند که دچار فراموشی شده و به وضعیت او و ارتباط با دخترش می‌پردازد. متن از نگاه پدر به مسائل و اتفاقات پیراموش تببین شده و تماشاگر را با این وضعیت متفاوت با دنیای او آشنا می‌کند. متن پدر از نمایشنامه‌های سه گانه زلر مادر ،پدر و پسر است.

یک منتقد در همشهری درباره نمایش پدر نوشت روایت هر چه به پیش می‌رود این حقیقت تلخ بیش از پیش آشکار می‌شود که تمامی آن آدم‌هایی که آندره در مکان‌های مختلف ملاقات می‌کند الزاما واقعی نیستند. این درهم آمیختگی وهم و واقعیت، بیش از همه شخصیت «آن» یا دختر آندره را دچار بحران می‌کند. این زن میانسال که بعد از سال‌ها جدایی از همسر اولش با مردی به نام «پییر» آشنا شده و به تازگی ازدواج کرده، این روزها هنگام نگهداری از پدر آلزایمری خویش، با این پرسش مواجه شده که آیا بهتر است پدر را در خانه نگهداری کند یا به خانه سالمندان بسپارد. این چالشی است اخلاقی که تا به انتها ادامه می‌یابد و با انتقال آندره به مکانی با تخت‌های بیمارستانی پاسخ ناگزیرش را دریافت می‌کند. اینکه در جهان شتابناک و سرمایه سالارانه دوران معاصر، دیگر مثل ایام گذشته نمی‌توان با خانواده گسترده به حیات خود ادامه داد و بهتر است کسانی چون آندره را به مراکز درمانی چون بیمارستان یا خانه سالمندان سپرد.

نمایش پدر سال پیش هم در همین ماه روی صحنه رفت، ده هزار نفری هم آن را دیدن کردند و پرفروش ترین نمایش سال شد اما ادامه نیافت تا امسال بازی سوگل خلیق در تئاتر روی صحنه رفت. در نمایش سال پیش لیلی رشیدی نقش آن را به عنوان داشت. بازی رضا کیانیان تاکید هر دو نمایش بود و با استقبال مردم روبرو شد.

در پایان اجرای پیشین همشهری نوشت: «بازیگرانی چون رضا کیانیان در نقش «آندره»، لیلی رشیدی به عنوان «آن» و سعید چنگیزیان در مقام «پیپر» و دیگرانی که در این اجرا حضور دارند، در تلاش هستند فضای نمایشی فلوریان زلر را با قرائت هرمنوتیکی کارگردان همراه سازند. به لحاظ نقش آفرینی می‌توان لیلی رشیدی را به نسبت دیگر بازیگران، بیشتر در خدمت اجرا دانست. چرا که او در تلاش است پیچیدگی و موقعیت متزلزل شخصیت «آن» را در خانواده‌ای که در آن روزگار می‌گذراند به نمایش گذارد بی آنکه از خود چیزی بر آن شخصیت بیفزاید.»

به نوشته شرق کارگردان نمایش درباره ورسیون فعلی اجرا گفته :«خوانش تازه‌ای هم داشتیم که در آن بخش‌هایی از نمایشنامه را تقویت کردیم. مثلا در سه صحنه اول تصمیم گرفتیم داستان به شیوه‌ای به مخاطب انتقال داده شود که انگار بقیه کاراکترهای نمایش مشکل دارند و در حال توطئه چیدن هستند اما آندره آدم سالمی است که همین مساله بازی سختی را برای آقای کیانیان به وجود می آورد چون همزمان که باید خودش را خیلی سرحال نشان می‌داد باید رگه‌هایی هم از بیماری را به نمایش می‌گذاشت.»

نمایشنامه «پدر» یکی از مهمترین و پرطرفدارترین آثار زلر نمایشنامه‌نویس فرانسوی در جهان است که اولین بار در سال ۲۰۱۲ منتشر و در پاریس اجرا شد.

ایران

منبع تصویر، Sh. Jahanzade/ Tiwall

خانه روشنی

نمایش اجتماعی و کمدی خانه روشنی به نویسندگی نوشین تبریزی و کارگردانی بابک قادری در عمارت ارغوان روی صحنه است. قادری در تجربه دوم خود باز به موضوعی اجتماعی اشاره دارد و باز هم داستان خود را در یک جمع خانوادگی روایت می‌کند. روایتی که تماشاگرانش با آن در زندگی شخصی خودشان درگیرند، یک فضای بی ضرر و آشنا ایجاد کند.

خلاصه این که «خانواده بزرگ و ثروتمندی یک شب دور هم جمع می‌شوند، پدر خانواده قرار نیست بازگردد. پس رازهای خانواده یکی پس از دیگری افشا می‌ شود».

نویسنده نوشین ‌تبریزی است و کارگردان بابک ‌قادری، بازیگران هم مرضیه ‌صدرایی، فیروز حیدرزاده، پژمان ‌عبدی، آیلار ‌نوشهری، مهسا ‌ایرانیان، عقیل ‌بهرامی، بهداد ‌قادری، مهناز ‌نوروزی، شهناز ‌نوروزی، مبینا ‌هادی و مسلم ‌گلچین.

سینا قربانی بعد از تماشای نمایش در تیوال نوشت: «یکی دوستانم این تئاتر را دیده بود، تعریف کرد، منی که تا حالا تئاتر ندیده بودم گفتم بیا برویم فقط جان عزیزت بی خیال مان شو. بیشتر فیلم می‌بینم اونم فیلمای جارجی، البته بعضی از فیلمای ایرانی را هم دوست دارم. وقتی این تئاتر را دیدم انگار فیلمی دیدم که بازیگرانش زنده جلو چشمم بازی می کردند، به دوستم می‌گفتم این شبیه پسرخاله ام، آن دیگری شبیه زن دایی ام ... خیلی باحال بود.»

او در ادامه نوشته: «چقدر همه چی طبیعی و واقعی بود. مخصوصا بازیگران انگار همون آدم‌ها بودند، بعد که بیرون از سالن دیدمشان تعجب کردم، چقدر خوب بازی میکردند. اون تصویری که از تئاتر داشتم که یکی یه اسکلت گرفته دستش و دارد کشدار حرف می‌زند نبود، خیلی کیف داد دمتان گرم. تجربه خوبی بود.»

آسنا یکی دیگر از تماشاگران نظر داد که: «داستان عالی بود و نشان می داد که درون هر انسان، انسان دیگری است که پشت نقاب پنهان است و بر اساس شرایط و به اقتضای محیط ، انسان‌ها خود را همچون آفتاب پرست‌ها مخفی می‌کنند و در انتها از تنهایی درون خود می‌نالند. چه زیباست انسانی که در شرایط مختلف خودش هست و از آنچه درونش هست فاصله زیادی ندارد و چقدر لذت بخش است که انسان خودش باشد و چقدر دوست داشتنی هستند انسان هایی که به دنبال تایید خود توسط دیگران نیستند و دست به هر کاری نمی‌زنند.»

ایران

منبع تصویر، Film Emrooz

مجله هفته: شماره ویژه فیلم امروز

ماهنامه «فیلم امروز» همزمان با روز سینما پخش شد در حقیقت «تاریخ ســینما در ایــران» گزیده‌ای است از آن چه در طول ۳۷ سال در مجله فیلم ثبت شده است. عباس یاری و هوشنگ گلمکانی در توضیح این بداعت نوشته‌اند فقط سرگذشــت سینماها و اســتودیوها، دوره‌ها و گرایش‌ها و موج‌ها وجریان‌های فیلمســاز، حرفه‌ها و تحولات فنی ســینما، بررســی مضمون‌ها و گرایش‌هــای محتوایی و موضوع‌های از ایــن دســت نیســت.

در ادامه همین مقدمه آمده: «تا به حــال کمتر به موضوع آدم‌های مشــهور به «عشق سینما» یا با عنوان رایج جهانی‌اش «ســینه فیلیا» در کشــور ما پرداخته شده. اشــاره‌هایی بوده، ولــی پراکنده. اما پدیدۀ «ســینه فیلیا» یکی ازجلوه‌های مهم حضور ســینما و بخشی از تاریخ سینما در هر سرزمین است، زیرا تبلور وجلوۀ خالص عشق به سینماست؛ عشقی که به دوام سینما و رونق آن کمک می کند.»

از شمارۀ صد به بعد، «نوستالژی» هم یکی از مواد لازم برای نوشتن مطالب عاشقانه و خاطره نگاری های مربوط به سینما شد و در ادبیات سینمایی ما تداوم یافت. اصًلا خاطره نویسی‌های نوستالژیک سینمایی یکی ازگونه‌های محبــوب در ادبیات ســینمایی در میان دوســتداران ســینما (ازعامی و روشنفکر) شد. بنیان گذارش هممین شمارۀ صد ماهنامۀ«فیلم»بود. ضمن این که: «خیلی ها فکر میکنند نوستالژی یک اصطلاح سینمایی است، و دلیلش مجلۀ "فیلم" است.»

رجوع به آن شــماره و بازچاپ مطالب نویسندگان در یک شمارۀ ویژه، آن هم به مناســبت روز ملی ســینما، یادآوری همان «عاشــقیت» گریزناپذیر دوســتداران سینماســت که در برهوت یاد شــده، ســینما را زنــده نگهداشــت و باعث رشدش شد؛ چــه از ســوی ســینماگران و چــه تماشــاگران.

اما مهم‌تر از همه آن چه در صفحات این شماره مخصوص فیلم امروز می‌گذرد، یاد از فیلم‌هایی است که سه نسل با شوق دیدند و با عشق سرشار شدند. از آن مهم تر یاد از نویسندگانی عاشق سینما که برخی شان نیستند و امروز نوشته هایشان صدها خاطره در ذهن متبادر می کند. نوشته‌هایی مزین به عکسی از دوران نوشتارشان و عکسی از امروز با موهای عموما سپید. اما ۹ نفر از نویســندگان، دیگــر در میــان نیســتند: بهرام ری پور، عبدالله تربیت، کیومرث پوراحمد، هوشنگ کاووسی، ایرج کریمی، جمشید ارجمند، مهدی سحابی، حمیدرضا صدر و احمد کریمی.

در طول ۳۳ ســال عمر مجله از میان ۵۷ نویســندۀ آن مطالب، دوســه نفر علاقه ای به نوشتن یادداشــت جدید نشان ندادنــد. جدول این خاطره سازان با پرویز دوایی شروع می‌شود (بازگشت یکه سوار) پس آن بابک احمدی، آیدین آغداشلو، جهانبخش نورایی، احمد امینی، امیر اثباتی، محمد قائد، عباس یاری، بهزاد رحیمیان، ابراهیم حقیقی، ملک منصور اقصی، امید روحانی، حسن مجتهدزاده، احمد طالبی نژاد، جواد طوسی، تهماسب صلح‌جو، هوشنگ گلمکانی، خسرو دهقان، تورج زاهدی، رسول نجفیان،، آنتونیا شرکا، ایرج صابری، محمد شهرزاد، بهروز دانشفر، مانی پتکر، اسماعیل جمشیدی، محمد آقازاده، ناصر زراعتی، فریدون صدیقی، سیروس علی‌نژاد، عزیز معتضدی، صفی یزدانیان….

در مقدمه یادی شده از مسعود مهرابی یکی از بنیانگذاران ماهنامه که در موقع انتشار شماره صد ماهنامه نوشت: «این شماره، با اطمینان ادعا می‌کنیم که نه تنها در تمامی نشریات سینمایی کشور ازآغاز تا امروز، که حتی در تاریخ مطبوعات سینمایی کشور بی‌سابقه است. امید بسیار داریم که این شماره، چه در نگاه امروزیان و چه در نگاه آیندگان یک شمارۀ ماندنی باشد.» چیزی که به واقعیت پیوست.

ایران

منبع تصویر، Yadi derakhshani

نقاش مهربان

یدالله درخشانی سال ۱۳۱۷ در سمنان در یک خانواده فرهنگی به دنیا آمد. دو برادرش مجید موسیقیدان و رضا نقاش، دو برادر نام آشنایند اما یدالله آوازه‌ای نخواشت و تنها دل در گرو طبیعت داشت. با نگاهی به زندگی و آثارش مشخص است که او نقاش طبیعت زادبوم خود است همان سمنان که طبیعت پر رمز و رازی دارد.

کیانوش فرید نقاش به درست نوشت: «زمانی طولانی از عمرش را به طبیعت نگاه کرد و با سکوت و تامل به ریتم‌های منحنی رها و معماری‌های متروک مانده در طبیعت عادی دست پیدا کرد درست مثل میکل آنژ که می‌گفت مجسمه در سنگ است و من آن را فقط درون سنگ می‌بینم و از دل سنگ آزادش می‌کنم.»

یدالله درخشانی هر چند کمتر اما گاه سراغ شهر و معماری میادین و ساختمان‌ها را هم گرفت که مهمترین نشانه این طرح‌ها و نقاشی‌هایش استفاده از اشکال هندسی و چهار گوشه است که به نوعی یادآور معماری هندسی بناهای ایرانی اسلامی است؛ تاکیدی بر اصول تعادل و تنوع در ترکیب رنگ‌ها و اشکال.

یدالله درخشانی پایه نقاشی را نزد جعفر پتگر آموخت و بعدها وارد دانشکده های هنرهای زیبا شد. تمام عمر به آموزش نقاشی و هنر مشغول بود و سال‌ها در کانون پرورش و فکری کودکان مشغول تدریس بود. در میان شاگردهایش می‌توان از رضا درخشانی برادرش، مسعود سعدالدین، احمد امین نظر و محمدعلی بنی‌اسدی نام برد.