آیا «محور مقاومت» به جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران واکنش نشان میدهد؟

منبع تصویر، NurPhoto via Getty Images
- نویسنده, سعید جعفری
- شغل, روزنامهنگار
- زمان مطالعه: ۱۵ دقیقه
جمهوری اسلامی ایران طی دههها کوشیده است بازدارندگی خود را فقط به موشک و پدافند و توان داخلی محدود نکند و آن را به «عمق منطقهای» گره بزند. سرمایهگذاری روی شبکهای از بازیگران غیردولتی مسلح در لبنان، عراق، سوریه و یمن، بخشی از همین راهبرد بود؛ راهبردی که در متون و مطالب امنیتی، به نوعی «جنگ در منطقه خاکستری» (Grey Zone) تعبیر میشود: نه جنگ کلاسیک تمامعیار، نه صلح پایدار، بلکه فشار، فرسایش، تهدید و حملههای محدود و قابل انکارپذیری که به طرف مقابل هزینه تحمیل میکند، بدون آنکه لزوما به جنگ گسترده منجر شود.
اما از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به بعد، این معادله بهتدریج تغییر کرد. اسرائیل تلاش کرد با ضربه زدن به حلقههای این شبکه، در درجه اول گروههای همسو با ایران و سپس با گسترش دامنه درگیری به اهداف ایرانی در منطقه و حتی در خاک ایران، تهران را از همان «منطقه خاکستری» بیرون بکشد و به طرف یک وضعیت پرهزینهتر سوق دهد؛ وضعیتی که در آن، جمهوری اسلامی بایست بین عقبنشینی یا تشدید تنش، یکی را انتخاب میکرد.

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images
در همین فاصله، ضربات به بعضی گروههای شبهنظامی وابسته به جمهوری اسلامی در منطقه قابل توجه بوده است. با سقوط حکومت بشار اسد، سوریه از دست رفته و مسیرهای سنتی تدارکاتی بعضی گروهها، بهویژه در لبنان محدودتر شده است. حزبالله بهعنوان اصلیترین متحد منطقهای تهران جنگی سنگین را پشت سر گذاشته، با کشتن حسن نصرالله و همچنین آسیب به بخشی از ظرفیتهای فرماندهی و زیرساختی این گروه، این مهمترین گروه متحد جمهوری اسلامی در خاورمیانه، ضرباتی جبرانناپذیر متحمل شده است.
از سوی دیگر، فشار اقتصادی و تحریمها باعث شده توان مالی جمهوری اسلامی برای حمایت مستمر و پرهزینه از این شبکه، مانند گذشته میسر نباشد.
با این حال، همین ابزارهای تضعیفشده به صورت کامل از بین نرفتهاند. تحلیلگران بر این باورند که آنها همچنان ظرفیتهایی برای ایجاد هزینه، تهدید و اختلال دارند و در سناریوی جنگ، میتوانند بهعنوان گزینههای پاسخ غیرمستقیم یا ابزارهای اعمال فشار وارد بازی شوند. پرسش اصلی این است که هر کدام از این بازیگران، با توجه به محدودیتهای تازه، چه سطحی از مداخله را ممکن و عقلانی میدانند و، مهمتر از همه، آیا جنگ را «تهدید وجودی» علیه جمهوری اسلامی تلقی میکنند یا خیر. و اگر درگیری نظامی بین ایران و آمریکا رخ دهد، این گروههای شبهنظامی متحد جمهوری اسلامی در منطقه برای حفظ حکومت در تهران چه خواهند کرد؟
در ادامه، سه دسته اصلی از متحدان منطقهای جمهوری اسلامی را جداگانه بررسی میکنیم: حزبالله لبنان، شبهنظامیان شیعه در عراق و حوثیهای یمن.

منبع تصویر، AFP via Getty Images
حزبالله لبنان؛ بازوی فرسوده اما همچنان تاثیرگذار
حزبالله از نظر تاریخی مهمترین دارایی منطقهای ایران بوده است: هم به دلیل ظرفیت نظامی و موشکی، هم به دلیل موقعیت جغرافیایی در مرزهای شمال اسرائیل و البته به دلیل نقش سیاسی و اجتماعی که در طول سالها در لبنان ایفا کرده است.
با این حال، شرایط امروز حزبالله با گذشته تفاوت چشمگیر دارد.
به نظر میرسد جنگ با اسرائیل و ضربات امنیتی-اطلاعاتی، بخشی از توان سازمانی و بازدارندگی حزبالله را فرسوده کرده است. کشته شدن حسن نصرالله، صرفنظر از پیامدهای نمادین، به معنای خلاء در سطح رهبری و ضرورت بازسازی تصمیمگیری و فرماندهی این گروه هم بوده است. همزمان، وضعیت داخلی لبنان، اقتصاد فروپاشیده، فشار اجتماعی، و حساسیت شدید گروههای غیرشیعه به هر جنگ تازه، دست حزبالله را برای ورود به یک رویارویی جدید بستهتر کرده است.
مایکل یانگ، سردبیر مرکز خاورمیانه موسسه کارنگی در بیروت، در این خصوص به بیبیسی فارسی میگوید: «در لبنان، هزینه هرگونه مداخله به نفع ایران، بسیار سنگین خواهد بود. توان حزبالله برای تغییر توازن قوا بسیار محدود است. حزبالله در موقعیتی انزواگونه قرار دارد و بسیاری در این کشور با ورود به جنگی تازه مخالفند.» او همچنین تاکید میکند که اگر حزبالله به سراغ گزینههای سنگینتر مثل استفاده از موشکهای بالستیک علیه اسرائیل برود، واکنش تلآویو «ویرانگر» خواهد بود؛ سناریویی که به باور او هزینهای کمرشکن به لبنان تحمیل میکند.
این تحلیلگر لبنانی مسائل خاورمیانه همچنین به محدودیتهایی که در داخل کشور برای حزبالله وجود دارد اشاره میکند و میگوید: «دولت لبنان بر اصل انحصار سلاح در دست دولت تاکید کرده است. بسیاری از جوامع مذهبی خارج از جامعه شیعه و حتی بخشی از خود شیعیان دیگر تمایلی ندارند بهای سنگینی به خاطر ایران یا فلسطین بپردازند. از این رو حتی در میان شیعیان هم نگرانی جدی درباره احتمال مداخله حزبالله به طرف ایران وجود دارد.»
یک محدودیت عملی هم وجود دارد که در تحلیلهای امنیتی به شکل قابل توجهی به آن اشاره میشود: حزبالله، نسبت به دورههایی که عمق لجستیکی و مسیرهای تامین گستردهتری داشت، حالا در محیطی با «نظارت شدیدتر» و «ریسک بالاتر» عمل میکند. از دست رفتن سوریه بهعنوان مسیر سنتی و امنتر برای انتقال برخی ظرفیتها، به معنای دشوارتر شدن بازتولید سریع توان موشکی و تدارکاتی است. کاوه حسن، تحلیلگر ارشد موسسه استیمسون در بروکسل در گفتوگو با بیبیسی فارسی به این نکته اشاره میکند و میگوید: «حزبالله دیگر سوریه را به عنوان مسیر تامین لجستیکیاش در اختیار ندارد.»
در عین حال، آتشبس حزبالله و اسرائیل که از اواخر ۲۰۲۴ برقرار شد، همچنان شکننده و پرتنش توصیف میشود و حملات هدفمند اسرائیل به مواضع منتسب به حزبالله بهطور کامل متوقف نشده است. دولت لبنان در ماههای اخیر آشکارا بر ضرورت انحصار سلاح در دست دولت و جلوگیری از کشیده شدن پای کشور به جنگی تازه تاکید کرده و همزمان فشارهای بینالمللی برای اجرای کامل قطعنامه ۱۷۰۱ و محدودسازی حضور مسلحانه حزبالله افزایش یافته است. این مجموعه فشارهای داخلی و خارجی، فضای مانور حزبالله برای ورود به یک درگیری گسترده جدید را بیش از گذشته محدود کرده است.
در این چارچوب، ناظران تردید دارند که حزبالله بخواهد یا بتواند در صورت آغاز جنگ ایران و آمریکا، بهصورت گسترده وارد میدان شود؛ دستکم نه در همان روزهای اول و نه به شکلی که اسرائیل را وارد جنگی تمامعیار در لبنان کند.
تحلیلگران خاورمیانه استدلال میکنند که حزبالله ممکن است هنوز توان انجام اقدامات محدود، نمایشهای بازدارنده، یا حتی عملیاتهای پهپادی و موشکی در سطح کنترلشده را داشته باشد، اما ورود تمامعیار برای این گروه لبنانی ممکن است تهدیدی موجودیتی برایش به همراه داشته باشد و همچنین باقی مانده سرمایه سیاسی این جریان هم در لبنان در معرض خطر جدی قرار گیرد.
با این حال، کاوه حسن، باور دارد که حزبالله در شرایطی خاص، ممکن است رویکرد دیگری را برگزیند و آنهم در صورتی است که این گروه لبنانی به این نتیجه برسد که حملات آمریکا، تهدید وجودی علیه جمهوری اسلامی شکل میدهد. این تحلیلگر عراقی مسائل خاورمیانه در این خصوص میگوید: «مسئله اصلی این است که آیا آنها احساس میکنند نظام ایران با تهدیدی وجودی روبهرو شده یا خیر. به باور من تنها در صورت احساس چنین تهدیدی است که مداخله گسترده صورت خواهد گرفت.»
این ارزیابی تا حدی در اظهارات یک مقام حزبالله هم بازتاب یافته است که روز چهارشنبه، ۲۵ فوریه، به خبرگزاری فرانسه گفت که این گروه در صورت «حملات محدود» آمریکا به ایران مداخله نخواهد کرد، اما هرگونه حمله به علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی را «خط قرمز» خودش میداند.

منبع تصویر، AFP via Getty Images
شبهنظامیان شیعه در عراق: پیچیدهتر، منعطفتر، و رقابتی
برخلاف حزبالله که ساختار تصمیمگیری متمرکزتر و قابل پیشبینیتری دارد، منظومه گروههای مسلح همسو با ایران در عراق متکثر، چندلایه و تا حدی رقابتی است. برخی از آنها درون ساختار رسمی یا نیمهرسمی (مثل حشد شعبی) جا دارند، بعضی در قالب ائتلافهای سیاسی وارد مجلس شدهاند و عدهای دیگر در عین حضور سیاسی، هویت مسلحانه مستقل خود را حفظ کردهاند.
این گروهها طی سالهای گذشته همزمان دو هدف را دنبال کردهاند: حفظ نقش منطقهای در جریان موسوم به «محور مقاومت» و در عین حال تقویت جایگاه داخلی در سیاست عراق.
در حالی که همچنان پیوندهای منطقهای این گروهها با تهران پابرجاست و سفرها و دیدارهای دورهای مقامهای ایران با رهبران این گروهها ادامه دارد، از سوی دیگر، بخشی از گروههای شبهنظامی شیعه، بر تثبیت قدرت داخلی، سهم داشتن از کیک قدرت در عراق و همچنین حفظ دستآوردهای انتخاباتی تمرکز کردهاند.
اعداد برآمده از انتخابات مجلس ۲۰۲۵ در عراق تصویر روشنتری ارائه میدهد. «ائتلاف صادقون»، شاخه سیاسی «عصائب اهل حق» به رهبری قیس خزعلی است؛ گروهی منشعب از جریان صدر که از زمان حضور نیروهای آمریکا در عراق با رویکردی ضدآمریکایی شناخته میشود و گفته میشود روابط نزدیک و مستمر با ایران و بهویژه نیروی قدس سپاه پاسداران داشته است. این ائتلاف از ۹ کرسی در ۲۰۲۱ به ۲۷ کرسی در انتخابات سال ۲۰۲۵ رسیده است.
ریشه «سازمان بدر» به رهبری هادی عامری، قدیمیترین جریان شیعه مسلح نزدیک به ایران، به دهه ۱۹۸۰ و فعالیت در کنار ایران در دوران جنگ ایران و عراق بازمیگردد. بدر در ساختار رسمی حشد شعبی و همچنین در وزارتخانهها و نهادهای امنیتی عراق نفوذ دارد و کرسیهایش را از ۱۳ به ۱۸ افزایش داده است.
«جنبش عطا»، به رهبری فالح فیاض، که ریاست حشد شعبی را بر عهده دارد؛ جریانی عملگراتر تلقی میشود که تلاشکرده میان نقش نهادی حشد شعبی و الزامات دولت مرکزی توازن برقرار کند، اما در عین حال تصور میشود روابط نزدیک و هماهنگ با جمهوری اسلامی را حفظ کرده باشد. این جریان در انتخابات اخیر، ۱۵ کرسی به دست آورده است.

منبع تصویر، Anadolu via Getty Images
«ائتلاف حقوق»، شاخه سیاسی گروه «کتائب حزبالله» عراق است؛ گروهی با ساختار ایدئولوژیک سختگیرانه و پیوندهای مستقیمتر با سپاه پاسداران که در سالهای اخیر بارها آمریکا را تهدید کرده و در فهرست تحریمهای ایالات متحده قرار دارد، ۶ کرسی خود را در پارلمان حفظ کرده است.
همچنین جریان «بلاد سومر» به رهبری احمد اسدی، از فرماندهان پیشین حشد شعبی، در چارچوبی نزدیک به جریانهای موسوم به «محور مقاومت» تعریف میشوند، هرچند در عرصه سیاسی رویکردی پراگماتیکتر نشان دادهاند. این گروه هم با کسب ۷ کرسی وارد پارلمان شده است.
در مجموع، این نتایج نشان میدهد بخشی از گروههای همسو با ایران اکنون علاوه بر هویت مسلحانه، بازیگران رسمی ساختار قدرت عراق هم هستند؛ موقعیتی که برای آنها «هزینه سیاسی» هرگونه درگیری فرامرزی را افزایش میدهد، زیرا موقعیت پارلمانی، سهم در دولت و مشروعیت نهادی دارند که ممکن است در صورت تشدید تنش از دست برود.
با این حال، در مقایسه با حزبالله، احتمال مداخله برخی گروههای عراقی در صورت حمله آمریکا به ایران، به سه دلیل بیشتر محتمل به نظر میرسد:
نخست، هدف نزدیکتر و آسانتر: حضور پایگاهها و منافع آمریکا در عراق، هدفی دسترسپذیرتر از اسرائیل است.
دوم، بازیگران: حتی اگر دولت عراق یا برخی رهبران سیاسی خواهان کنترل باشند، ممکن است گروههای کوچکتر و ایدئولوژیکتر مستقلتر عمل کنند.
و سوم، تنظیم شدت: این گروهها میتوانند سطح عملیات را بالا و پایین ببرند؛ از تهدید و نمایش تا پهپاد و راکت.
کاوه حسن، تحلیلگر عراقی در خصوص گروههای مختلف این کشور، به بیبیسی فارسی میگوید: «در میان آنها چند گروه کوچک اما قدرتمند وجود دارند که از نظر ایدئولوژیک همسو هستند، از جمله کتائب حزبالله و جنبش نجبا که ارتباط مستقیم با رهبری ایران دارند و از تصمیمهای آن تبعیت میکنند.» او اضافه میکند که اگر احساس تهدید وجودی شکل بگیرد، این گروهها «احتمالا مداخله خواهند کرد» و این مداخله میتواند با پهپاد و احتمالا موشک باشد.

منبع تصویر، AFP via Getty Images
اما در عین حال محدودیتها برای این گروهها هم به دستکم سه علت جدی هستند:
نخست، ریسک ضربه اسرائيل یا آمریکا: کاوه حسن هشدار میدهد با توجه به «سطح نفوذ اطلاعاتی اسرائيل در عراق»، در صورتی که تلآویو تهدید را جدی ببیند، ممکن است زیرساختها، انبارها و حتی رهبران این گروهها را هدف بگیرد.
دوم، فشار بر بغداد برای مهار: در عین حال افزایش حملات میتواند دولت عراق را زیر فشار شدید آمریکا قرار دهد و حتی به هدف گرفتن زیرساختهای عراق منجر شود؛ سناریویی که هزینه داخلی برای گروهها را بالا میبرد.
و سوم، دوگانگی سیاست - سلاح: گروههایی که جایگاه پارلمانی و دولتی یافتهاند، ممکن است بیش از گذشته محتاط باشند تا دستاوردهای سیاسیشان را قربانی این مناقشه نکنند.
مایکل یانگ با اشاره به حضور پایگاههای نظامی آمریکا در عراق میگوید شرایط در عراق و لبنان با یکدیگر متفاوت هستند. او میافزاید: «در صورت کمبود سامانههای دفاعی آمریکا، عراق ممکن است بیشتر شاهد تبعات باشد.» اما این تحلیلگر لبنانی هم تاکید میکند که در سناریوی «اقدام محدود و کوتاهمدت» ایالات متحده، ممکن است تهران دامنه پاسخ را گسترش ندهد و طبیعتا «متحدان خود را به شکل گسترده بسیج نکند.»
کاوه حسن زاویه دیگری از احتمال فعالیت گروههای عراقی را باز میکند و اقلیم کردستان را هم به عنوان یکی از اهداف محتمل مورد اشاره قرار میدهد. او با اشاره به اینکه اساسا کردها نقشی در این درگیریها ندارند، میافزاید: «احتمال دارد بعضی گروههای عراقی همسو با ایران، اقلیم کردستان عراق را هدف قرار دهند؛ منطقهای که از نگاه آنها هدفی نرمتر محسوب میشود و پیشتر هم برای ارسال پیام به آمریکا از آن استفاده شده بود.»
در نتیجه شاید محتملترین سناریو، صبوری و سنجش سطح حملات آمریکا به ایران از سوی گروههای شبهنظامی عراق باشد. بر این اساس محتمل است که بخشی از این گروهها حتی در ابتدا بیطرفی تاکتیکی اتخاذ کنند و بخشی دیگر با عملیاتهای محدود و قابل انکارپذیری تلاش کنند نوعی پیام بازدارنده ارسال کنند. اما با این حال، نحوه تصمیمات در تهران و ارسال آنها به این گروهها هم سطح واکنش شبهنظامیان عراقی را تنظیم میکند.

منبع تصویر، Mohammed Hamoud/Getty Images
حوثیها: گزینه فعالتر، با محدودیت کمتر
حوثیهای یمن از نظر بسیاری از ناظران، آزادتر از دو بازیگر دیگر عمل میکنند؛ نه به این معنا که مستقل از تهران هستند، بلکه از این جهت که محدودیتهای داخلی لبنان یا پیچیدگیهای نهادی عراق را ندارند و جغرافیای فعالیتشان، در نقطهای قرار دارد که ممکن است بر تجارت جهانی و مسیرهای انرژی اثر بگذارد.
حوثیها در سالهای اخیر نشان دادهاند که از هدف گرفتن مسیرهای کشتیرانی و اختلال در دریای سرخ و بابالمندب بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند. در سناریوی جنگ ایران و آمریکا، احتمالا به سه علت یکی از فعالترین بازوها هستند:
نخست، میدان عمل دورتر از مرکز فشار داخلی: حوثیها مانند حزبالله نیستند که زیر فشار مستقیم جامعهای متکثر و دولت مرکزی قرار دارد.
دوم، سختتر بودن مهار کامل: تجربه نشان داده مهار کامل این گروه حتی پس از حملات هوایی گسترده دشوار است.
سوم، اهرم اقتصادی-بینالمل: اختلال در کشتیرانی، اثر فوری بر بیمه، هزینه حملونقل، و قیمت انرژی میگذارد و میتواند فشار سیاسی بینالمللی تولید کند.
مایکل یانگ در این خصوص به بیبیسی فارسی میگوید: «قطعا حوثیها گزینههای بیشتری در اختیار دارند، اما نکتهای که میخواهم بر آن تاکید کنم این است که آنها همین حالا هم بر کشتیرانی بینالمللی تاثیر میگذارند و کاملا ممکن است تلاش کنند تنگه بابالمندب را مسدود کنند. در مقابل، ایران ممکن است به فکر بستن تنگه هرمز باشد. نمیگویم که حتما چنین اقدامی انجام نخواهد شد.»
او در ادامه میافزاید: «نکته اصلی این است که ایران راهبرد خود را بر اساس ارزیابیاش از گستره حمله آمریکا تعیین خواهد کرد. اگر تهران احساس کند حمله آمریکا و در صورت مشارکت، حمله اسرائیل با هدف سرنگونی نظام انجام میشود، بدون تردید همه متحدان خود را برای ایجاد حداکثر فشار و وارد کردن بیشترین خسارت به کار خواهد گرفت. در آن صورت، بستن تنگه هرمز از طرف ایران و تلاش حوثیها برای مسدود کردن بابالمندب کاملا محتمل خواهد بود.»
کاوه حسن هم دیدگاه مشابهی دارد و استدلال میکند در صورتی که احساس تهدید حیاتی علیه حکومت در ایران شکل بگیرد، حوثیها ممکن است وارد عمل شوند و علاوه بر اسرائيل، حتی به زیرساختهای حیاتی انرژی در منطقه حمله کنند. این تحلیلگر عراقی البته اضافه میکند که عملی شدن چنین سناریویی به سطح درگیری و محاسبه هزینهها بستگی دارد.

منبع تصویر، Getty Images
سطح جنگ و برداشت از تهدید وجودی
احتمالا عموم ناظران در این نکته با یکدیگر همنظر هستند که واکنش گروههای نیابتی جمهوری اسلامی به جنگ احتمالی به شکل خطی و خودکار رخ نخواهد داد و آنها احتمالا بلافاصله وارد عمل نمیشوند؛ بلکه ابتدا با سنجش میزان گستردگی حمله آمریکا و شاید اسرائيل به ایران و همچنین برداشت حکومت در تهران نسبت به این تهدید اقدام میکنند.
کاوه حسن در این خصوص میگوید: «انتظار نمیرود نیروهای همسو با ایران بلافاصله با آغاز جنگ وارد عمل شوند، آنها تنها در صورت احساس تهدید وجودی است که مداخله گسترده خواهند کرد. در عین حال، حتی این احتمال هم مطرح است که در صورت احساس تهدید جدی، برخی از این گروهها عربستان، امارات یا حتی کویت را هدف قرار بدهند. چنین سناریویی آزمونی جدی برای روند عادیسازی روابط ایران با عربستان و امارات در سالهای اخیر است و نشان میدهد این روند تا چه اندازه توانسته تنشها را مهار کند یا ایران تا چه حد میتواند متحدان خود را از حمله به این کشورها بازدارد.»
مایکل یانگ هم با اشاره به اینکه جمهوری اسلامی در محاسبات خود بسیار محتاط است، بر این باور است که تهران از ابتدا همه کارتهای خود را رو نخواهد کرد: «جمهوری اسلامی ابتدا با دقت ارزیابی میکند که دامنه اقدام آمریکا دقیقا تا کجاست و سپس بر اساس آن تصمیم میگیرد. به عبارت دیگر، اگر تهران به این نتیجه برسد که نظام پابرجا خواهد ماند، کارت حزبالله را بهآسانی هزینه نخواهد کرد و کارت گروههای عراقی را هم از دست نخواهد داد. اگر تصور بر این باشد که بقای نظام در خطر نیست، این ابزارها بهسادگی مصرف نخواهند شد.»
او همچنین بر این باور است که اولویت نخست برای نظام ایران، بقا است و در نتیجه هر اقدامی که استمرار آن را تهدید کند، ممکن است به سطحی از تشدید تنش منجر شود که پیش از این دیده نشده است: «اما اگر چنین تهدید وجودی احساس نشود، جواب ایران احتمالا سنجیدهتر و محدودتر خواهد بود.»



































